تبليغاتX
روزگار سپری شده حسین موذن

دوشنبه یازدهم خرداد 1388

لبخند بزن ستاره

محمد حسین دیزجی از معدود نویسندگانی است که به آنچه می نویسد ایمان دارد و از سر همین کم می نویسد ولی تاثیر گذار .... سوگواره اش در غم کودک ده ساله زاهدانی کوچکترین شهید محراب خواندنی است  http://safarezendegi.wordpress.com

 

لبخند بزن ستاره درخشان مرکز شماره یک، می خواهم نقاشی بکشم

کاش موبایلم خاموش بود و این پیام را نمی گرفتم. گاهی اوقات در دسترس نبودن یک خصوصیتی دارد که قابل وصف نیست.حسین موذن همیشه عادت دارد خبرهای خوب بدهد.از مسابقه، جایزه، جشنواره و این طور چیزها حرف می زند.اما آن شب این پیام کوتاه را برایم فرستاد.

“در جنایت هولناک عوامل وهابی در زاهدان،علیرضا آبیز عضو مرکز شماره یک زاهدان شربت شهادت نوشید.”

وقتی حسین موذن خبر داد عضو مرکز شماره یک کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان زاهدان هستی، دلم لرزید.وقتی اسمت را برایم نوشت اشک در چشمانم حلقه زد. وقتی تاکید کرد دانش آموز سال سوم دبستان بودی، دیگر نتوانستم روی پا بایستم.خیلی آرام روی زمین نشستم.اتاق دور سرم می چرخید.

خبر دارم که همین دو سه روز پیش، امتحاناتت تمام شده بود. تازه داشتی یک نفس راحت می کشیدی که یک دفعه…

حسین می گفت: با برادرت محمود خیلی زودتر از پدرتان وضو گرفتید و بلافاصله به طرف مسجد رفتید.پدر آرام آرام پشت سرتان می آمد.شما خودتان را به صف نماز رسانده بودید. رکعت اول بود که پدربه آستانه درب مسجد رسید. او رسید اما به آسمان نرسید.

شاید من و تو هرگز همدیگر را ندیده باشیم. حداقل من که به یاد ندارم تو را دیده باشم. زاهدان آمده بودم اما بعید می دانم ملاقاتی میان من و تو اتفاق افتاده باشد.

علیرضای کوچک من

پسرک سوم دبستان ام

نازنین عضو کتابخانه شماره یک

می خواهم برایت نامه بنویسم اما دستانم قدرت نوشتن ندارند. قلم در دستانم نمی چرخد.حرف ها را یکی یکی روی صفحه کلید تایپ می کنم.حروف را باید چند بار تایپ کنم تا بتوانم یک کلمه را صحیح بنویسم. دستانم سست شده و چشمان خیسم از پشت شیشه عینک حروف را به درستی تشخیص نمی دهد.

هنوز آفتاب هست اما دیگر چه فایده ای دارد.اگر روز طولانی تر از این هم بشود تو دیگر به خانه برنمی گردی.حالا دیگر غروب، صبح، ظهریا شب فرقی با هم ندارند. الآن که این چند خط را می نویسم، تو را با خاک هم آغوش کرده اند. همان خاکی که با دستان هنرمندت از آن تندیس ها می ساختی. شاید نمونه ای از کارهایت هنوز در کتابخانه باشد.

حسین می گفت قرار بود امروز کتابی را که به امانت گرفته بودی، خلاصه نویسی کنی و آن را به کتابخانه تحویل بدهی. حالا دیگر خودت خلاصه ی یک کتاب هستی. اطمینان دارم که دوستم حسین یک روز خیلی نزدیک، دوستانت را در کتابخانه صدا می زند و ار آنها می خواهد تا کتاب زندگی قشنگ تو را خلاصه نویسی کنند.خبر دارم برای این تابستانت خیلی برنامه ها داشتی. یکی دو تا از نقاشی هایت را هم امروز صبح برایم با پست الکترونیکی فرستادند. خیلی قشنگ و جالب بود.تا دیشب از ستاره های آسمان نقاشی می کشیدی. خانم مربی از بهشت و بهشتیان برایت قصه می گفت. خیلی سوال ها در باره خدا از مربیانت می پرسیدی. کنجکاو بودی تا از آسمان ها بیشتر از زمین بدانی. کتاب هایی را به امانت می بردی که شگفت انگیز و رازآلود بود. با گل سفال و آن دستان کوچکت چیزهایی می ساختی که لبخند را بر لبان مربیان و دیگر اعضا می نشاند.

پسر جان، علیرضای عزیز!

حالا خودت یک ستاره ای. الآن جواب بسیاری از سوالات را می دانی. حالا تو از چیزهایی باخبری که حتی مربیانت هم با همه سوابق و تجربه هایشان از آن بی اطلاع هستند.از امشب به بعد خودت یکی از آن بهشتیان هستی.

راستی پسرک خوبم.

رسم دوستی فراموشی نیست.من و تو که همدیگر را ندیده بودیم. پس انتظاری نیست که تو از من یاد کنی.اما دوستانت، مربیان خوب کتابخانه و مدیر مهربان کانون پرورش استان سیستان و بلوچستان یعنی حسین موذن را فراموش نکن. حالا که در بهشت هستی و فرشتگان خوب خدا از تو پذیرایی می کنند، یاد اینان هم باش. دستان کوچکت را درست مثل زمانی که قنوت نماز می خواندی بالا بگیر و از مهربان پروردگارت برای پدر و مادرت، دوستانت، معلمانت ، مربیانت و همه و همه دعا کن.

گهگاه از آن بالا بالا ها که هستی لبخندی بزن تا دیگر اعضای کتابخانه تصویر قشنگت را نقاشی کنند. آنان دوست دارند ستاره ای را نقاشی کنند که لبخند بر لب دارد.

نوشته شده توسط حسین موذن در 12:31 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم خرداد 1388

مديركل كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان سيستان و بلوچستان:
سوم خرداد بخش زيادي از تاريخ معاصر ايران را تشكيل مي‌دهد

خبرگزاري فارس: مديركل كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان سيستان و بلوچستان گفت: حماسه سوم خردادماه در واقع بخش زيادي از تاريخ معاصر ايران را تشكيل مي‌دهد.


 

به گزارش خبرگزاري فارس از زاهدان، حسين موذن ظهر امروز در آيين افتتاح نمايشگاه عكس دفاع مقدس كه با حضور فرماندار زاهدان در نگارخانه كانون پرورش استان برگزار شد، اظهار داشت: سوم خرداد را ما به عنوان يك قطعه از تاريخ ايران اسلامي در اين نمايشگاه معرفي مي‌كنيم تا كودكان و نوجوانان بيش از هر چيز با تاريخ كشور و انقلاب‌شان آشنا شوند.
وي افزود: هدف از برگزاري نمايشگاه، ياد و گراميداشت شهدايي است كه در حماسه سوم خرداد درخشيدند و بر غناي تاريخ معاصر كشورمان رونق افزودند از طرفي با حضور كودكان و نوجوانان و برگزاري بوم نقاشي در زمينه اين حماسه پرشور، كودكان و نوجوانان با رشادت‌هاي رزمندگان دفاع مقدس و به ويژه سلحشوران فتح خرمشهر آشنا مي‌شوند.
مديركل كانون پرورش فكري استان گفت: در اين نمايشگاه 40 قطعه عكس از تاريخ جنگ گنجانده شده كه اين نمايشگاه در واقع يك نوع فرهنگ‌سازي در راستاي دفاع مقدس محسوب مي‌شود.
موذن افزود: نمايشگاه عكس سوم خرداد فقط در زاهدان داير است و در ساير شهرهاي استان بوم نقاشي توسط كودكان و نوجوانان در مراكز كانون پرورش فكري برگزار مي‌شود.
وي در ارتباط با انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري گفت: انتخابات آبروي كشور ما بوده و هم‌اكنون دنيا نظاره‌گر اين است كه ببيند مردم كشورمان به چه نحوي در انتخابات حضور مي‌يابند و اين لحظات حساس سبب مي‌شود تا وظايف ما سنگين‌تر شود و فارغ از گروه‌ها، جناح‌ها و ستادهاي مختلف به وظيفه اصلي كه حضور حداكثري در پاي صندوق‌هاي راي است، عمل كنيم.
رئيس بسيج دانش‌آموزي استان سيستان و بلوچستان نيز در اين مراسم اظهار داشت: برپايي نمايشگاه عكس سوم خرداد و بوم نقاشي كودكان يكي از بهترين اقداماتي است كه انجام شده زيرا اين نمايشگاه سبب مي‌شود تا ارتباط نسل فعلي با ارزش‌هاي انقلاب اسلامي به ويژه ارزش‌هاي دوران دفاع مقدس برقرار و اين پيوند و ارتباط مستحكم‌تر شود.
جواد آقالوحسيني افزود: اين نمايشگاه كمك خوبي در امر اصلي انقلاب كه استكبار ستيزي ما بوده، است و كودكان و نوجوانان با نوع نگرش و هنر خود از طريق نقاشي و رنگ‌آميزي با حماسه‌هاي انقلاب آشنا مي‌شوند.
وي در ادامه به انتخابات رياست جمهوري اشاره كرد و گفت: دشمن در هر برنامه‌اي كه در سطح انقلاب برگزار مي‌شود بدون فعاليت باقي نمي‌ماند و با ترفندهاي مختلف و با تواني كه دارد به دنبال اين است كه صحنه‌هاي انقلابي به خوبي انجام نشود و مبحث انتخابات نيز از اين قاعده مستثني نيست از طرفي به دليل اهميتي كه در ارتباطات بين‌المللي داريم و نوع پيشرفت‌هاي كشور در سطح داخلي، قطعاً دشمنان سرمايه‌گذاري‌هاي زيادي انجام مي‌دهند تا مردم را به نا اميدي بكشانند و از حضور گسترده آنان در انتخابات جلوگيري كنند كه اين جز ياس دشمنان را به دنبال ندارد زيرا مردم هميشه ثابت كرده‌اند كه همواره در عرصه‌هاي مختلف انتخابات كشور حضور حداكثري دارند.
رئيس بسيج دانش‌آموزي استان گفت: حضور جوانان كشورمان در اين برهه، در عرصه انتخابات از اهميت بسياري برخوردار است تا بتوانند با انتخاب فرد اصلح، كشورشان را در مسائل مختلف ياري دهند بنابراين دقت در انتخابات حائز اهميت است كه به فرمايشات مقام معظم رهبري توجه بيشتري شود.
آقالوحسيني در ارتباط با خنثي كردن بعضي از توطئه‌هاي دشمنان گفت: در اين ارتباط هر كس وظيفه دارد در حوزه كاري خود تكليف شرعي خود را انجام دهد و فرد فرد جامعه اسلامي ايران بايد در اين زمينه اقدام كنند و وظايف را به نحو احسن انجام تا توطئه‌هاي دشمنان خنثي شده و نتوانند به اهداف شومشان برسند و در بعد سازماني، بسيج به عنوان يك نهاد مردمي با حفظ دستاوردهاي انقلاب اسلامي قطعا در همه عرصه‌ها حضور فعالي دارد و در بحث انتخابات به خوبي اين وظيفه مهم را انجام مي‌دهد.

نوشته شده توسط حسین موذن در 11:55 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم فروردین 1388

حول حالنا الی احسن الحال

بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است: «کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگ تر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم.

نوشته شده توسط حسین موذن در 20:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم فروردین 1388

بیاد پدر

سومین بهار هم بدون پدر گذشت دریغا که قدر آن انسان بزرگ و فرهیخته را ندانستیم

شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خيال

خواب از سرم به نغمه مرغي پريده بود

در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت

روياي عمر رفته مرا پيش ديده بود

در عالم خيال به چشم آمدم پدر

کز رنج چون کمان قد سروش خميده بود

موي سياه او شده بود اندکي سپيد

گفتي سپيده از افق شب دميده بود

از خود برون شدم به تماشاي روي او

کي لذت وصال بدين حد رسيده بود

دستي کشيد بر سر و رويم به لطف و مهر

يکسال ميگذشت پسر را نديده بود

ياد آمدم که در دل شبها هزار بار

دست نوازشم به سر و رو کشيده بود

چون محو شد خيال پدر از نظر مرا

اشکي به روي گونه زردم چکيده بود

                            شعر از سياوش کسرايي

 

نوشته شده توسط حسین موذن در 15:50 |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم اسفند 1387

به استقبال بهار

هنوز چهارده روز دیگه مونده تا بهار . پیشاپیش این گلهای زیبا تقدیم نگاه عشق آفرینتان  خوش باشید

 

نوشته شده توسط حسین موذن در 10:48 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم اسفند 1387

ایتالو کالوینو

ایتالو کالوینو متولد 15 اکتبر 1923 در روستایی به نام سانتیاگو دی لاس وگاس در حوالی ی هاوانا واقع در کوبا به دنیا آمد و در ماه اکتبر 1985 در ایتالیا به سن شصت و دو سالگی ودر شب پیش از سفرش به آمریکا برای ایراد یک رشته سخنرانی در زمینه ادبیات در دانشگاه هاروارد از دنیا رفت. یادداشت هایی که از این سخنرانی به جا مانده یک سال پس از مرگش با عنوان" یادداشتهایی برای هزاره بعدی" منتشر شد.
کالوینو از همان کودکی به همراه پدر و مادر گیاه شناسش به ایتالیا رفت. در جوانی نخست در جنگ جهانی دوم و بعد در نهضت مقاومت ایتالیا علیه فاشیسم جنگید و نخستین آثارش را با الهام از خاطرات همین دوره با شیوه نئورئالیستی نوشت. در اواخر دهه 1960 به پاریس رفت و در اولیپو (کارگاه ادبیات بالقوه) پذیرفته شد، و داستان هایی تحت تاثیر تفکر این گروه به چاپ رساند. کالوینو نویسنده ایست که در سبک های گوناگونی داستان پردازی کرده و کتابهایی هم در زمینه نقد ادبی نگاشته. اما یک چیز در نوشته های او ثابت است: نوشته های او کاملا کالوینویی ست.
ایتالو کالوینو نویسنده ایست مبدع و نوآور. خلاقیت او در قصه نویسی، از موضوع داستان تا طرح و چگونگی ی پرداخت آن اعجاب آور است. رولان بارت او را با بورخس به دو خط موازی تشبیه کرده و از او به عنوان نویسنده ای پست مدرن نام می برد. کالوینو نویسنده ایست که که جایی چنان روشن همه چیز را (از جنگ و خونریزی تا مراسم تشریفات پادشاهی و عشق و عاشقی را) به طنز می گیرد و جایی دیگر جهانی خلق می کند سراسر راز و ابهام، شهر هایی که مارکوپولو وار در می نوردیم و هر کام را چون صندوقی می بینیم در افسانه های هزار و یک شب که پر از جواهراتی ست که نویسنده برایمان ارمغان آورده. شروع داستان "اگر شبی از شبهای زمستان مسافری" گویای احاطه او بر شیوه داستان گویی مدرن است. البته شیوه ای که مخصوص خود اوست: (تو داری شروع به خواندن داستان جدید ایتالو کالوینو، اگر شبی از شبهای زمستان مسافری می کنی. آرام بگیر، حواست را جمع کن).


گزیده کتابشناسی:
جاده لانه های عنکبوت ( 1947) - کلاغ آخر داستان می آید ( 1959) - ویکنت دو نیم شده (1952 ) - بارون درخت نشین (1957 ) - شوالیه ناموجود (1959 ) - گرد آوری افسانه ها (1956) - بورس بازی ی ساختمان (1965) - کمدیهای کیهانی (1965) - ت نقطه دار(1967) - افسانه قصر سرنوشت های متقاطع (1969) - شهرهای نامرئی (1972) - پالومار(1983) - اگر شبی از شبهای زمستان مسافری (1983) - یادداشتهایی برای هزاره بعدی (1986).

نمونه آثار او را با هم می خوانیم

 

گوسفند سیاه - ایتالو کالوینو

 

 شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی میدزدید. داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده.

روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد. شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان.
دزدها میامدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند.
اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد.
بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن میتوانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمیگشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد. آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود. میرفت روی پل شهر میایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه میکرد و بعد به خانه برمیگشت و میدید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است.
در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد.
به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانة مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند.
به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفتة شهر را آشفته تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند.
به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوچه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این فکر افتادند که "چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی". قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از ... . اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند.
عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند. ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند. فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، ادارة پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد.
به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند. صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند.
تنها فرد درستکار، همان مرد اولی بود که ما نفهمیدیم برای چه به آن شهر آمد و کمی بعد هم از گرسنگی مرد.
به نقل از کتاب : شاه گوش ميکند؛ ايتالو کالوينو؛ فرزاد همتي - محمدرضا فرزاد؛ انتشارات مرواريد؛ 1382

 

زن و شوهر - ايتالو کالوينو

برگردان: اسدالله امرايی


آرتورو ماتسو ياره شب كار بود. ساعت شش صبح نوبت كاري اش تمام مي شد . فاصله ي محل كار تا خانه اش زياد بود . هر وقت هوا خوب بود با دوچرخه مي رفت . موقع بارندگي و سرما با تراموا . هميشه حدود يك ربع به هفت به خانه مي رسيد . گاهي زودتر از زنگ ساعت شماطه اي مي آمد . بعضي وقت ها هم بعد از آنكه زنگ ساعت اليده را بيدار مي گرد به خانه مي رسيد .


صداي زنگ ساعت با صداي پاهاي مرد در عمق جان اليده كه به خواب شيرين رفته بود ، مي آميخت و يكي مي شد . خواب شيرين دم صبح را از چشم او ميربود و نمي گذاشت از لحظه لحظهي آن لذت ببرد .

اليده با چشم بسته دست دراز مي كرد تا پيراهنش را بردارد و به تن كند . آرتور ظرف خالي اش را از كيف در مي آورد و توي لگن ظرفشويي مي انداخت و بسته نان و فلاسك را روي ميز مي گذاشت . همين موقع اليده با موهاي آشفته از خواب كه طره هاي آن روي صورتش ريخته بود ، سر و كله اش پيدا مي شد . قهوه را روي اجاق روشن مي گذاشت . آرتور را كه مي ديد . موهايش را كنار مي زد و چشم هاي پف كرده اش را به زور باز مي كرد . انگار از اينكه شوهرش پيش از بيدار شدن او به خانه آمده ، خجالت مي كشيد . بيدار هم كه شده بود اصلاً سرو وضع مناسبي نداشت . حالا اگر دو تايي كنار هم خوابيده بودند ، آشفتگي شان مسئله اي نبود و طبعاً انتظارزيادي هم نمي رفت . گاهي هم آرتور ليوان قهوه به دست بالاي سرش مي آمد و پيش از آنكه ساعت زنگ بزند ، او را بيدار مي كرد . چه بيدار كردنياليده نيمه خواب نيمه بيدار به گردن شوهرش مي آويخت و ناز ي بود ونوازشي . بادگير آرتور كه به تن او مي خورد مي فهميد هواي بيرون چطور است اما باز هم نمي توانست جلوي خودش را بگيرد و مي پرسيد هوا چطور است ؟

آرتور هم زير لب غرغري مي كرد و از همه چيز مي ناليد . از غرغرسر كارگر ، ركاب زدن و هوايي كه بيرون انتظار او را مي كشيد. هوايي كه با هواي ديشب كلي فرق داشت . همه گزارش هايي را از كار و كارگرها و سر وصداي آنها مي داد . مختصر و مفيد . گاهي هم از شيطنت همكاران چيزهايي مي گفت .

صبح به اين زودي معمولاً خانه زياد گرم نبود - اليده لباس نپوشيده به طرف حمام مي دويد تا دوش بگيرد . آرتور هم پشت سر او مي رفت تو ، لباس ميكند تا گرد و غبار و چربي را از تن بشويد . گاهيسرپاييً هم ترتيب كار را مي دادند . آخرهاي كار هم همانجا توي حمام كنار هم ولو مي شدند.

اليده يك هو يادش مي افتاد كه دير شده و مثل ترقه از جا مي پريد . با همان تن نيمه خيس جوراب و زيرپوش به پا مي كرد . و لباس مي پوشيد . به موهاي شلالش شانه اي مي كشيد . گل سر را به دندان مي گرفت كه به موقع بزند . نگاهي به صورت خود توي آينه مي انداخت و دستي هم به آرايش سر و روي خود مي برد. آرتور هم سيگار در دست از پشت او را مي پاييد . هر بار بيشتر از دفعه پيش حالش گرفته مي شد . اين هم شد زندگي . اليده حاضر بود . بوسه اي مي داد ، در را باز مي كرد از پله ها پايين مي دويد . اليده كه مي رفت ، تنها مي ماند .

حالا او را باچشم خيال مي ديد . با چه شتابي از حياط مي گذشت . تا ايستگاه تراموا مي دويد. صداي چرخ هاي راه تراموا برايش آشنا بود . چرخ ها با ناله اي كشدار ترمز مي كرد . مانع فلزي با سوار شدن هر مسافر تلق صدا مي كرد . حالا ديگر از مانع گذشته بود . زنش را لا بلاي انبوه مسافران مي ديد كه روي صندلي تراموا وا رفته و به سر كار مي رود .

كليد چراغ برق را مي زد . نورگير پنجره را مي بست . خانه كه تاريك مي شد ، مي رفت لاي ملحفه و پتو . رختخواب زنش همان طور نامرتب مانده بود ، اما طرف آرتور دست نخورده بود . انگار همين الاّن مرتبش كرده باشند . مي رفت زير پتو و ملافه را مي كشيد روي سرش . اما فوراً جا به جا مي شد و زانو يش را مي سراند به سمت جايي كه هنوز گرماي تن زنش را داشت و انحناي تن او گودي كوچكي را روي تشك انداخته بود . صورتش را فرو مي برد لاي بالش او و عطر تنش را فرو مي داد تا خوابش ببرد .



اليده شب به خانه مي آمد . آرتورو كه از مدتي قبل بلند شده بود ، دستي به گوشه و كنار خانه مي برد . اجاق را روشن مي كرد و شام را بار مي كذاشت . تا جا افتادن شام فرصت داشت تا خرده كاري ها را تمام كند . رختخواب را مرتب مي كرد و لباسها را مي خيساند . اليده تا پا مي گذاشت توي خانه دنبال اين بود كه ببيند چه كاري سرسري انجام شده . معمولاً كارهاي آرتورو را نمي پسنديد . البته آرتورو هم محض بيكار نماندن و از سر تكلف، توي خانه وول مي خورد .

اليده قبل از‎آنكه به خانه بيايد ، سري هم به فروشگاه ها مي زد و خريدي مي كرد .

صداي پاي اليده كه مي پيچيد توي راهرو ، با صداي پاي قبراق و سر حال صبح فرق داشت . پاهايي خسته از يك روز كار و خريد ، تن او را به زحمت تحمل مي كرد . آرتورو پيش مي رفت بسته ها را از او مي گرفت و بالا مي آورد .

توي خانه ميل به صحبت گل مي انداخت ; اما كو حال حرف زدن

اليده روي صندلي ولو مي شد . بي آنكه روپوشش را بكند . آرتور بسته ها را از كيف در مي آورد و روي ميز مي چيد . زنش مي گفت ول كن باشد براي بعد و پا مي شد و لباس عوض مي كرد . دو تايي شام را آماده مي كردند . مختصري غذا براي ته بندي موقع استراحت بعذ از نيمه شب آرتورو كنار مي گذاشتند . صبحانه اليده كه فردا بايد مي برد سر كار و صبحانه آرتورو كه بايدوقتي از سر كار بر مي گشت آماده بود، حاضر مي شد .

اليده حوصله كار نداشت . روي صندلي ولو مي شد و خرده فرمايش مي كرد .آرتور كه زيادي استراحت كرده بود . فرمانبرداري مي كرد و مي كوشيد رضايت خاطر زنش را فراهم كند . گاهي هم حواسش پرت مي شد و كاري را كه درست انجام نمي داد . آن وقت بود كه جيغ و داد زنش در مي آمد و به هم مي پريدند . اليده مي گفت مرد بايد حواس اش به كاري كه مي كند باشد . آرتورو تمام فكر و ذكرش به كاري كه شب تا صبح به آن مشغول مي شد . وقت نداشت . بايد مي جنبيد .

شام را مي كشيدند و ديگر لازم نبود تكان بخورند . مي دانستند وقت كمي دارند . يادشان نمي آمد به هم غذا تعارف كرده باشند . آرتورو لقمه ها را جويده و نجويده فرو داد بعد هم قهوه اش را سر كشيد . نصف آن مانده بود كه مي رفت سراغ دوچر خه اش بوسه اي و نوازشي ، همديگر را سير نديده ، بايد خداحافظي مي كردند . دوچرخه اش را برداشت و با احتياط از پله ها پايين رفت .

اليد ظرف ها را شست و غرولند كنان ريخت و پاش هاي شوهرش را جمع كرد. شوهرش با دوچرخه از خيابان هاي نيمه تاريك مي گذشت . دينام دوچرخه اش به راه بود و نور ضعيفي مي انداخت كه پاي چراغ هاي خيابان رنگ مي باخت . لابد الان به كارخانه رسيده .

زن به رختخواب رفت . از روي تشك خود غلتي زد تا به جاي خواب شوهرش برسد و گرماي تن او را حس كند . اما پا كه پيش برد حس كرد جاي خودش گرمتر است . پس آرتورو در جاي او خوابيده بود . گرماي رختخواب به تن او دويد و عشق را احساس كرد.

شاه و مردمی که الک دولک بازی می کردن

 شهري بود که در آن همه چيز، ممنوع  بود. و چون تنها چيزي که ممنوع نبود بازي الک دولک بود، اهالي شهر هر روز به صحراهاي اطراف مي رفتند و اوقات خود را با بازي الک دولک ميگذراندند. و چون قوانين ممنوعيت نه به يکباره بلکه به تدريج و هميشه با دلايل کافي وضع شده بودند، کسي دليلي براي گله و شکايت نداشت و اهالي مشکلي هم با سازگاري با اين قوانين نداشتند. سال ها گذشت. يک روز شاه و بزرگان شهر ديدند که ضرورتي وجود ندارد که همه چيز ممنوع باشد و جارچي ها را روانه کوچه و بازار کردند تا به مردم اطلاع بدهند که مي توانند هر کاري دلشان مي خواهد بکنند.  جارچي ها براي رساندن اين خبر به مردم، به مراکز تجمع اهالي شهر رفتند و با صداي بلند به مردم گفتند:  " آهاي مردم! آهاي ... ! بدانيد و آگاه باشيد که از حالا به بعد هيچ کاري ممنوع نيست. " مردم که دور جارچي ها جمع شده بودند، پس از شنيدن اطلاعيه، پراکنده شدند و بازي الک دولک شان را از سر گرفتند. جارچي ها دوباره اعلام کردند: " مي فهميد؟ شما حالا آزاد هستيد که هر کاري دلتان مي خواهد، بکنيد. " اهالي جواب دادند: « خب! ما داريم الک دولک بازي مي کنيم. » جارچي ها کارهاي جالب و مفيد متعددي را به يادشان آورند که آن ها قبلا انجام مي دادند و حالا دوباره مي توانستند به آن بپردازند. ولي اهالي گوش ندادند و همچنان به بازي الک دولک شان ادامه دادند؛ بدون لحظه اي درنگ. جارچي ها که ديدند تلاش شان بي نتيجه است، رفتند که به اُمرا اطلاع دهند. اُمرا گفتند: « کاري ندارد! الک دولک را ممنوع مي کنيم. » آن وقت بود که مردم دست به شورش زدند و همه اُمراي شهر را کشتند و بي درنگ برگشتند و بازي الک دولک را از سر گرفتند.

 


 

نوشته شده توسط حسین موذن در 13:21 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387

مديركل گردشگري سازمان ميراث فرهنگي كشور: ‌
سفر كارت ملي ايران فراگير مي‌شود‌
مديركل گردشگري داخلي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور از فراگير شدن سفر كارت ملي ايران خبر داد.
علي شعباني در حاشيه سفر به كاشان در گفت وگو با فارس در اين شهرستان، اين اقدام را در راستاي ارتقاي زيرساخت‌هاي سفر، توسعه گردشگري داخلي و همگاني و همزماني كردن سفر و بهره‌برداري از توان گردشگري كشور در تمام روز‌هاي سال ذكر كرد. وي گفت: در حالي كه ايران رتبه دهم قابليت جذب گردشگر را در جهان دارد، اما از لحاظ جذب توريست در مقام هشتادمين كشور است و از لحاظ كسب درآمد از اين ميزان گردشگر 10 رتبه پايين‌تر است.مديركل گردشگري داخلي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور افزود: با وجود قوانين و ضوابط لا‌زم براي توسعه گردشگري و تمايل سرمايه‌گذاران اعم از داخلي و خارجي، اما زيرساخت‌هاي لا‌زم براي توسعه اين بخش فراهم نشده است.

نوشته شده توسط حسین موذن در 22:7 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم بهمن 1387

هم‌زمان با بهره‌برداري از 5 مركز فرهنگي هنري كانون اولین سینما کودک استان سیستان و بلوچستان با هامون

نخستين سینماي کودک استان سیستان و بلوچستان با نمايش فيلم هامون و دريا ساخته ابراهيم فروزش به بهره‌برداري رسيد.
 به گزارش روابط عمومي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، هم‌زمان با سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب اين سينما با ظرفيتي برابر با 300 نفر براي نخستين بار شاهد حضور كودكان و نوجواناني بود كه براي تماشاي فيلم به سينماي كودك زاهدان آمده بودند.
 آغازگر شروع به كار اين سينما نمايش فيلم هامون و دريا ابراهيم فروزش بود كه پس از شركت در چند جشنواره داخلي و خارجي و كسب موفقيت در آنها، هنوز در هيچ سينمايي در ايران بر روي پرده نرفته است.
 در آيين گشايش اين سينما و بهره‌برداري از 5 مركز فرهنگي هنري كانون در استان سيستان و بلوچستان، معاون سياسي اجتماعي استاندار در سخناني ضمن ابراز شادمانی از اینکه این پروژه فرهنگی به بهره‌برداری رسیده گفت: "کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اسم با مسمایی دارد که  دقت در عمق مفهوم آن مسؤولیت ما را دو چندان خواهد كرد"  فراهانی افزود : "پرورش فکری باید در همه ابعاد مختلف صورت گیرد و ما امروز شاهد یکی از ابعاد آن هستیم که ساخت سینماست و درآینده تأثیر این موهبت بزرگ در رشد فکری کودکان و نوجوانان استان مشخص خواهد شد چرا که هر کار فرهنگی که امروز برای برای بچه‌ها انجام می‌دهیم سالها بعد اثرش آشکار می گردد."
 پروژه سینما کودک در محل مجتمع كانون زاهدان از سال 1385 آغاز گردید و اعتباری حدود  700 ميليون ریال برای تجهيز آن هزینه شده است.
 بر اساس اين گزارش در آيين ديگري با حضور معاون فرهنگي و مشاوران مديرعامل كانون و معاون سياسي اجتماعي استاندار و مسؤولان و مقامات محلي استان سيستان و بلوچستان، بهره‌برداري از 5 مركز فرهنگي، هنري كانون در اين استان آغاز شد.
 در ابتداي اين آيين، پيام مديرعامل كانون توسط سيدمظفر شجاعي رييس حوزه رياست كانون خوانده شد كه در آن محسن چيني‌فروشان با اشاره به عدم حضور خود در اين مراسم به دليل بيماري، گفته است: کار در کانون نه یک شغل بلكه یک عشق است و به همين دليل با کمبودها می‌سازیم. مشکلات مانع راهمان نمی‌شود و با یک‌دلی و یک‌رنگی و همراه بچه‌ها حرکتی می‌کنیم که «دراز است ره مقصد و ما نو سفریم.»
 وي در ادامه اتفاقاتي مانند فاجعه غزه و اختلاف انداختن بين مذاهب اسلامي را از برنامه‌هاي دشمنان اسلام دانست و تأكيد كرد: ماجرای غزه، حماس و حزب‌الله لبنان نشان داد که اولاً دشمنان‌مان برای‌مان نقشه‌ها کشیده‌اند که از جمله مهمترین آنها ایجاد اختلاف بین مسلمانان است.
 چيني فروشان اتحاد بين مسلمانان را عامل اصلي پيروزي در مقابل دشمنان برشمرد و ادامه داد: موفقيت‌هاي ايران پس از انقلاب حاصل خون دل خوردن‌هاي امام خميني(ره) و رنج‌ها و مصائب خانواده معظم شهدا و جانبازان و تحمل سختی‌ها و مشکلات راه ملت غیور ایران اسلامی ایران است و این همه میسر نمی‌شد الا به وحدت کلمه و همانطور که در ایران ما، اتحاد بین قومیت‌ها و مذاهب مختلف موجب پیروزی شد در دنیای پر از اختلاف و تزویر امروز نیز همین رمز و راز می‌تواند مسلمانان را سرافراز کند.
مديرعامل كانون از تربيت فرزنداني که بتوانند در شرایط دشوار و پیچیده امروز، نقش خود را درست ایفا کنند به عنوان وظيفه‌اي مهم ياد كرد و گفت: زنان و مردان آینده باید آشنا به تاریخ معاصر و گذشته خود و جهان باشند، غیرت دینی و حس وطن‌پرستی را به نهایت داشته باشند و مهارت‌های زندگی و هنر خوب زندگی کردن و زندگی خوب کردن را فرا گرفته باشند ایران فردا به دست من و شما و ما ساخته می‌شود.
         در ادامه اين آيين همچنين صدرالله اسدبیگی معاون فرهنگي كانون ضمن تبریک دهه فجر و تأکید بر ارزشی بودن و فرهنگی بودن این انقلاب به وظيفه بچه‌ها و مربیان براي حفظ ارزش‌های انقلاب اشاره كرد و افزود: "دهه فجر امسال شاهد بیشترین افتتاح مراکز در استان شما هستیم و این هديه مباركي است از طرف نظام جمهوری اسلامی كه تقدیم كودكان اين استان شده است."
         وي از استاندار و کلیه مسؤولین استانی که زمینه جذب اعتبارات لازم برای ساخت این مراکز را فراهم کردند و همچنین دستگاه‌های اجرایی و مدیر کانون استان و همکاران کانونی تشكر كرد.
         همچنين حسين موذن مدير كانون استان سيستان و بلوچستان نيز با ارايه گزارشي از مراحل ساخت اين مراكز گفت: هزينه ساخت مركز بمپور با مساحت 500 متر مربع و 350 متر زیربنا از محل اعتبارات سفر مقام معظم رهبری و مراكز فرهنگي هنري شماره 4 كانون زاهدان با مساحت 800 متر مربع و 300 متر زیر بنا، شماره 2 خاش با مساحت 1225متر مربع و 264متر زیربنا، کنارک با مساحت 1300مترمربع و 500 متر زیربنا و ادیمی با مساحت 850 متر مربع و 300 متر زیربنا از محل اعتبارات استاني تأمين شده است.
         بر اساس اين گزارش نگارخانه دايمي کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان سيستان و بلوچستان نيز هم‌زمان با همين آيين و با به نمایش گذاشتن آثار اعضای کانون افتتاح و در آن بیش از 90 اثر نقاشی، خط و سفال هنرمندان کودک ونوجوان زاهدان به نمایش گذاشته شد.
         این نگارخانه با اعتباری حدود 250 ميليون ریال در كنار مرکز فرهنگی و هنری  شماره 1 کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان واقع در خیابان آزادی روبروی مدرسه چمران، جنب پارک شادیها احداث شده است.
نوشته شده توسط حسین موذن در 23:33 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم بهمن 1387

۳۰‬سال صلابت/ "سینما کودک" زاهدان گشایش یافت

دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۳۷

  
همزمان با گرامیداشت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی "سینما کودک" زاهدان در محل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سیستان و بلوچستان روز دوشنبه گشایش یافت. مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سیستان و بلوچستان روز مراسم افتتاح این سینما گفت: ‪ ۷۰۰‬میلیون ریال اعتبار برای تجهیز و راه اندازی این مکان هزینه شده است.
"حسین موذن" افزود: این کانون با دعوت از خانواده ها و همچنین کارکنان دولت در کنار کودکان و نوجوانان کار نمایش فیلم را آغاز کرده است.
او تاکید کرد: هر فیلم به مدت یک هفته در این سینما کودک بدون دریافت وجهی از شرکت کنندگان و به صورت رایگان اکران خواهد شد.
موذن گفت: این کانون می تواند با ارائه درخواست اداره ها و سازمانهایی که خواهان استفاده از این امکانات هستند سانس هایی را به خانواده های کارکنان آنان اختصاص دهد.
وی افزود: برای کانون پرورش فکری کودک و نوجوان کیفیت فیلم در درجه نخست اولویت قرار دارد.
معاون سیاسی اجتماعی استاندار سیستان و بلوچستان نیز در این آیین بیان کرد: کانون پرورش فکری کودک و نوجوان از جایگاه مهمی در پرورش فرزندان این سرزمین برخوردار است.
"حسن محمدزاه فراهانی"اضافه کرد: فعالیتهای این کانون شکوفایی و پرورش فکر کودکان و نوجوانان را فراهم می کند.
وی تاکید کرد: پرورش فکر کودکان در ابعاد مختلف، با وسیله های گوناگون و ابزارهای فرعی که امروز یکی از آنها با عنوان سینما کودک افتتاح شد، تحقق می یابد.
او استفاده از علم روز در ارایه آموزشها به کودکان و نوجوانان تاکید کرد.
فراهانی بیان کرد: این کودکان و نوجوانان هستند که در آینده می توانند انقلاب اسلامی را به بهترین نحو مدیریت کنند.
به گزارش ایرنا، در پایان این آیین فیلم سینمایی "هامون و دریا" تازه ترین تولید کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به کارگردانی ابراهیم فروزش برای نخستین بار در سیستان و بلوچستان به نمایش درآمد.ک/‪۲‬ ‪۶۵۹/۵۶۹/۷۳۰۷‬
نوشته شده توسط حسین موذن در 9:6 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم بهمن 1387

سینما کودک زاهدان افتتاح شد

سینما کودک زاهدان افتتاح شد
سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۳۹

  
به گزارش خبرنگار مهر در زاهدان، در مراسم افتتاح سینما کودک زاهدان که امروز در محل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سیستان و بلوچستان برگزار شد، حسن محمدزاده فراهانی معاون سیاسی اجتماعی استانداری سیستان و بلوچستان اظهار داشت: کانون پرورش فکری کودک و نوجوان از جایگاه مهمی در پرورش فرزندان این سرزمین برخوردار است و فعالیتهای این کانون شکوفایی و پرورش فکر کودکان و نوجوانان را فراهم می کند. وی افزود: پرورش فکر کودکان در ابعاد مختلف، با وسیله های گوناگون و ابزارهای فرعی که امروز یکی از آنها با عنوان سینما کودک افتتاح شد، تحقق می یابد و باید با استفاده از علم روز آموزشهای لازم را به کودکان و نوجوانان ارائه کرد . محمدزاده فراهانی خاطرنشان کرد: این کودکان و نوجوانان هستند که در آینده می توانند انقلاب اسلامی را به بهترین نحو مدیریت کنند. حسین مؤذن مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سیستان و بلوچستان نیز در این مراسم اعلام کرد: ۷۰۰ میلیون ریال اعتبار برای تجهیز و راه اندازی این مکان هزینه شده و این کانون با دعوت از خانواده ها و همچنین کارکنان دولت در کنار کودکان و نوجوانان کار نمایش فیلم را آغاز کرده است . وی افزود: هر فیلم به مدت یک هفته در این سینما کودک بدون دریافت وجهی از شرکت کنندگان و به صورت رایگان اکران خواهد شد . مؤذن عنوان کرد: این کانون می تواند سانس هایی را به خانواده های کارکنان اداره ها و سازمانهایی که خواستار استفاده از امکانات این سینما هستند، اختصاص دهد . مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سیستان و بلوچستان خاطر نشان کرد: برای کانون پرورش فکری کودک و نوجوان کیفیت فیلم در درجه نخست اولویت قرار دارد. گفتنی است، در پایان این مراسم فیلم سینمایی هامون و دریا جدیدترین تولید کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به کارگردانی ابراهیم فروزش برای نخستین بار در سیستان و بلوچستان برای حاضران به نمایش گذاشته شد
نوشته شده توسط حسین موذن در 9:5 |  لینک ثابت   •