تبليغاتX
روزگار سپری شده حسین موذن

شنبه هجدهم خرداد 1387

                        

 

                                

                                                     

                        رومن رولان شهروند جهان(1944-1866)

 

                                        سعید کمالی دهقان


 

  رومن رولان شهروند جهان بود.وطن او به راستی قلب تمام کسانی ست که او را دوست می دارند.تمام کسانی که ايمان دائمی و زوال ناپذيرشان عشق بوده و دهانشان با طعم زهرآگين ميوه درخت جهان-دوستی-آشناست.تمام کسانی که برای دوست داشتن لحظه ای به خود مجال سستی و اهمال راه نداده اند و تمام هستی اشان جز به سبب آنچه که دوست می دارند نيست و تنها و تنها حقيقت راستينشان:زندگي.
         رومن رولان دائره المعارف احساسات بود.گنجينه ای از هارمونی احساسات متفاوت و گاه متضاد.او احساسات خود را از روی زندگی اندازه نمی گرفت.بی گذرنامه دوست می داشت.قلب مهربانش برای دردها و مصائب جهانيان می تپيد.هستی اش سراسر پيکار با سرنوشت تلخ جدايی و تنهايی و زوال و گسيختگی بود و حلقه ی گمشده اش :صلح. صلح واقعی را در آغوش بی تشويش آرامش می جست چرا که صلح نبودن جنگ نيست.نجابتش بری بودن از هم آغوشی نامشروع همگان در بستر جنگ های جهانی است و صلح خواهی اش تلاش بی رمقی در راستای مبارزه با آن.
خالق شخصيت ژان کريستف ۲۹ ژانويه سال ۱۸۶۶ در شهر کلامسی - نيورِ (۱) فرانسه چشم بر جهان گشود. منزل خانواده رولان در خيابانی قرار داشت که امروزه به نام خيابان رومن رولان شناخته می شود .همان خيابانی که در کتاب آنتوانتِ (۲) رمان ژان کريستف بارها به آن اشاره شده است. نام واقعی اش ال.سنت جوست (۳) بود.آنتوانت ماری (۴) مادر رومن دلداده ی موسيقی بود و با اصرار و مداومت بسيار توانست همسر سرسخت خود  -اميل (۵) - را راضی کند تا بمنظور تحصيلات بهتر پسرشان راهی پاريس شوند(۶) . نوجوان چهارده ساله پس از ورود به دبيرستان سنت لوييس (۷) با آثار نويسندگانی چون اسپينوزا و لئو تولستوی آشنا شد.در مدرسه عالی (۸) به فلسفه روی آورد اما روح مستقل و طبع آزادانديشش هيچ گاه نتوانست با فلسفه سازگاری نشان دهد لذا با سفر به ايتاليا (۹) تحصيلات آکادميک خود را در رشته تاريخ هنر و موسيقی ادامه داد تا در نهايت دکترای هنر گرفت(۱۰) .
ايتاليا، جوان سرزمين گل(۱۱) را شيفته خود ساخت. با اينکه نتوانست زمان زيادي را در کشور مورد علاقه اش سپری کند اما همين فرصت اندک (۱۲) موجب شکوفايی استعداد و نبوغش گرديد.دوستی اش با مالويدا ون ميسنبرگ (۱۳) موجب آشنايی با انديشه ها ی نيچه و واگنر شد.اين دوست ايتاليايی در روشن کردن نخستين بارقه های تلاش رولان در ورود به صحنه جريانات ادبی تاثير به سزايی داشت. 
پس از بازگشت از ايتاليا به تدريسِ تاريخ هنر روی آورد و بعد  از گذشت سه سال تدريس در مدرسه عالی (۱۴) به سوربون راه يافت (۱۵) و اين بار تاريخ موسيقی را برگزيد.اما تدريس برای رومن رولان نه تنها لذت بخش  نبود که ملال آور و خسته کننده شد تا آن که تدريس را رها کرد (۱۶) و به نوشتن پرداخت.
ازدواج ناموفقش با کلوئيد برئال (۱۷) پس از نه سال زندگی به پايان رسيد و زندگی مشترک مجدد را تنها پس از ۳۳ سال تنهايی، با ماری کوادچفِ (۱۸) نيمه فرانسوی آغاز کرد و اين بار همسرش تا لحظه ی وداع-۳۰ دسامبر ۱۹۴۴ (۱۹) - در کنارش ماند.
 بتهوون الهه موسيقی اش بود و رامبرانت نقاش مورد علاقه اش . به گوته و شکسپير عشق می ورزيد.ذکر نام تله موش بر آغازين نوشته های کتاب سفر درونی خود گويای اين مطلب است که علاقه اش به آثار شکسپير تا زمان وداع نيز به فراموشی سپرده نشد.نخست با تئاتر شروع کرد.نمايشنامه هايش بيشتر منعکس کننده جريانات انقلاب فرانسه و دوران مذکور است.از ميان نمايشنامه های متعددی که نوشت دو مجموعه زير بيشتر حائز اهميت اند:
 ۱-تراژی ايمان(۱۹۰۹):شامل سنت لوييس(۱۸۹۷)-آئرت (۱۸۹۸) -پيروزی عقل (۱۸۹۹)
۲-تئاتر انقلاب(۱۹۰۹):شامل ۱۴ ژوئيه (۱۹۰۲) -جورج دانتون (۱۹۰۰) -گرگ ها (۱۸۹۸) -زمانی که می آيد(۱۹۰۳)
 موسيقی را آينه ی بی پروای روح می دانست.از همان آغاز به خصوص در تحصيلات دانشگاهی با موسيقی آشنا شد.رساله ی دکترای خود را به بررسی تاريخ اپرای اروپا ماقبل ژان باپتيس لولی و آلساندرو اسکارلتی (۲۰) اختصاص داد و دو مجموعه برجسته رولان در تاريخ موسيقی که شهرت خوبی را برايش به ارمغان آورد عبارتند از:موسيقيدانان ديروز و موسيقيدانان امروز (۲۱) .
رومن رولان در نگارش زندگی نامه دستی توانا داشت.گويی روح فردی که وصفش می رود در رولان حلول می کند. زندگی - بتهوون (22) –هندل (23) -ميكل آنژ (24) –گاندي (25) و لئو تولستوي (26) از مهمترين آثاريست که در اين زمينه نوشته است.
روح آدمی تا در معرض امتحان قرار نگيرد شناخته نمی شود و جنگ جهانی امتحان خوبی بود.از هر گونه نژاد پرستی و ملی گرايی افراطی  دوری گزيد. به تمام معنا صلح طلب بود و تمايلات صلح خواهانه اش دشمنان زيادی را بر ضدش شوراند.او را مورد افترا قرار می دادند و رولان آلمانی صدا مي زدند.چرا که سبک نگارشش به سبک ادبی آلمان نزديک تر بود و به همان اندازه به آلمان و گوته و موسيقی دانان و هنرمندانش عشق می ورزيد که به فرانسه و هوگو و نتردام. رومن رولان حقيقتا شهروندی جهانی بود.مقالات صلح جويانه اش خطاب به وجدان در اغمای جهانيان بود و خواسته اش دستيبابی به صلحی واقعی و پيوند و يگانگی و وحدت و آرامش. به ناچار به سوييس رفت (27)  و در جنگ شرکت نکرد.۲۳ سال از عمر خود را در آنجا گذراند و تلاش و مبارزات ضد جنگ خود را با نگارش مقالاتی چون مجموعه ی -فراتر از جنگ(28) - ادامه داد و با تاسيس مجله -اروپا (29) - با گرايشات ناسيونالستی مخالفت نمود.
در ژنو به همکاری با آژانس حمايت از زندانيان جنگ مشغول شد و با مهاتما گاندی در ولنيو سوييس ملاقات کرد (30). به دعوت ماکسيم گورکی به جماهير شوروی سفر نمود (31) و در مسکو به عنوان سفير غير رسمی هنرمندان فرانسه در جماهير شوروی مورد استقبال قرار گرفت.با استالين ديدار نمود اما هيچ گاه گرايشات ماديگرايی و سوسياليستی کمونيستی پيدا نکرد.گاه او را حامی نظر مارکس می خواندند در حاليکه رولان شايد به گوشه هايی از آن در قالب تئوری موافق بوده هرگز در عمل آن را نپذيرفت و برخورد نظام کمونيستی را با بشريت همچون روسپی ای می دانست که خود را به همگان تفويض می کرد (32) .او همچنين انزجارش را از بی عدالتی دنيای بورژوا-کاپيتاليستی بارها گوش زد کرده است.
فعاليت هاي صلح جويانه اش بهانه اي شد براي آشنايي به مهاتما گاندي و بررسي زندگي و تفكر گاندي زمينه اي براي آشنايي با هند و هند روزنه اي از عرفان شرق و چه حيف كه مجال آن نيافت كه در شرق بيشتر كند و كاو كند.گاندي را مسيحي ديگر مي خواند. علاقه اش به كشور رابين رانات تاگور (33) و عرفان شرق سيری ناپذير بود. هند برايش همچون دريچه ای بود که او را با  دنيايی نو-انديشه هايی نو  و سرچشمه ی جديدی از حقيقت  آشنا می ساخت. ذهنيتی جديد، ايمانی جديد و مردمانی جديد. شك و ترديد ديروزش راه ايمان فردا روزش را هموار كرد و از آن چه در بررسي روند ذهني رولان فهميده مي شود اين است كه  پس از برخورد با شرق گرايشش به دين آسماني و به خصوص مسيحيت بيشتر مي شود(34) .خاور برايش پيام آور انديشه يست كه در چهارچوب مفاهيم و ذهنيت باختر معنا ندارد.
رومن رولان در ايران با نام دو کتاب -ژان کريستف (35) - و -جان شيفته (36) - شناخته می شود.دو رمان اعجاب انگيز که رولان شهرتش را مديون نگارش آن دوست. دو کتاب که گاه می توان آن را يک مجموعه در نظر آورد. ژان کريستف حقيقتا يک رمان موزيکال است-رمانی که گام ها و اصوات موسيقی را لا به لای سطورش پنهان ساخته و هنگامی که سطر های آن خوانده می شود گويي همه چيز در فضايي مه آلود فرو مي رود و موسيقي به گوش مي رسد. رولان در اين کتاب با زبان موسيقی سخن می گويد و گاه که كلامش از سخن گفتن باز می ايستد تنها می نوازد و نت ها و اصوات موسيقی را در قالب کلمه ها و واژگان در می آورد. موسيقی ای که گاه آدمی را به شور و هيجان وا می دارد و گاه متأثر می سازد.
 ژان کريستف ، موسيقيدانی آلماني ست  که پس از درگيری با پليس مجبور به ترک کشور شده و به فرانسه مهاجرت می کند. ژان که در طي دوران بلوغ فکريش دست خوش تحولاتي فراوان بوده و تا حدودی دارای روحي چند شخصيتی ست به آرامی شخصيت اصلی و با دوامش شکل می گيرد و به يک ثبات معقول و منطقی  مي رسد. زندگی ژان کريستف کرافت تا حد زيادی به زندگی و انديشه های بتهوون و موتسارت و واگنر شبيه است اما از آن چه معلوم است ژان بيشتر به خالق خود مانند است تا به فردی ديگر.موسيقي در ژان نياز شديدي به دوست داشتن بر مي انگيزد و كسي كه خوب دوست مي دارد، ديگر كم و بيش نمي شناسد.خود را به تمامي در راه همه كساني كه دوست مي دارد ايثار مي كند.اين عشق افلاطوني نصيب كسي نمي شود جز روح اليويه ي فرانسوي كه روانش چون پناهگاهي ست نرم و اطمينان بخش تا ژان سراسر هستي خود را به او بسپرد.ژان در دوستي با اليويه جهان را از منظرگاه دوست مي نگرد و هستي را با حواس دوست در آغوش مي كشد اما غافل از آنكه طبيعت بي رحم در جدا كردن دو قلب كه به يكديگر عشق ورزيده اند هرگز عشق را در يك زمان از هر دو قلب بر نمي كَند بلكه چنان مي كند كه يكي از آن دو زودتر از دوست داشتن باز ايستد تا هميشه آن يك كه بيشتر دوست دارد فدا گردد.و اين ژان است كه هرگز نمي تواند در دوست داشتن لحظه اي به خود مجال سستي و اهمال راه دهد.
شباهت هاي  زيادی بين زندگی خود نويسنده و ژان کريستف وجود دارد.برای مثال به گفته ی خود رومن رولان شخصيت پدربزرگ ژان تا حد زيادی شبيه به پدربزرگ خود او بوده است. ژان شخصيتِ صلح جويی دارد اما اليويه تا حدی ناسيوناليست است.رولان در طول زندگی خود با فردی به نام لويس ژيله دوستي داشت که تضاد فکريش با او شبيه به اختلاف سليقه هاي فكري  ژان و اليويه است. رولان به جنگ نمی رود و  ژيله با ذهنيتي مخالف در نبرد شركت مي نمايد. و اما جدايی خبر نمي كند. لويس در يك برهه ی زماني از دوست خود جدا شده و باز به وي  می پيوندد.همان سرنوشتی که بر سر اليويه و ازدواجش می آيد.دوستی آن دو هيچ گاه به پايان نمی انجامد و لويس پس از ۲۷ سال سكوت در نامه ايی علاقه ی وصف ناپذيرش را به رولان متذکر می شود (37) .نگارش کتاب ژان کريستف هشت سال به طول انجاميد و می توان گفت که نويسنده در طول اين ساليان شخصيت هاي  داستان خود را به بلوغ می رساند.
در خواندن اين کتاب گاه آدمی خود را به جای شخصيت های داستان مي انگارد و گاه نيز تصور می شود که رولان شخصيت های متفاوتی را در قالب يک نفر آفريده است. ژان کريستف منعکش کننده انديشه ها و گرايشات صلح طلبانه ی رولان است تا جايی که جايزه ی نوبل ادبياتی (38) که بخاطر نگارش اين کتاب به وی اهدا شد بيشتر جايزه ی صلح است تا ادبيات. رولان در اين کتاب وقوع جنگ بين دو کشور آلمان و فرانسه را پيش بينی می کند و درست دو سال پس از اتمام کتاب است که جنگ جهانی اول رخ می دهد.ژان کريستف رمانی ده جلديست که رولان آن را در مجله دوست قديمی خود چالز پگی به چاپ رساند (39).
و اما -جان شيفته - که گويی رونوشتی ديگر يست از ژان کريستف در قالب شخصيت مونثِ  آنت.آنت همانند ژان شخصيتی به خصوص و استثنايی دارد.شخصيتی که در مقايسه با ژان از دوام و ثبات روحی بيشتری برخوردار است. جان شيفته نيز همانند  ژان كريستف نمونه ی کاملی ست از کتابي که به آن عنوان رومن فلو (40) اطلاق می شود چرا که هر فصلش به تنهايي ماجرايي جداگانه داشته  و در عين حال مكمل جريان اصلي داستان است.داستان با گذر زمان شکل می گيرد و آنت نيز در ذهن نويسنده به بلوغ مي رسد.رومن رولان به هنگام توصيف كردن به درون فرد نفوذ مي كند  و روح  و روان فرد را توصيف مي نمايد و آن چه را مي گويد كه بايد و هنگامي كه تحت تاثير قرار مي گيرد كلمات از زبانش جاري مي شوند و گاه كه كلامي كوتاه افاقه مي كند از سخن گفتن باز مي ايستد.جالب آن که رومن رولان در توصيف هر دو جنس آن چنان تبحر دارد که نمی توان براي خودش جنسي تعيين کرد و اين خوشبختانه از مزايای زبان فارسی ست چرا که در زبان فرانسه اين تلاش بی فايده است و حروف تعريف همه چيز را از روی ظاهرش می سنجند.
هر دو کتاب را به.آذين به پارسی برگردانده است.محمود اعتمادزاده متخلص به م.ا.به آذين از بنيان گذاران كانون نويسندگان- مترجم قدريست كه قلم شيوا و توانايش  معجزه مي كند.او داستان را دوباره مي آفريند.ژان و آنت هر دو به همان ميزان به رولان تعلق دارند كه به اين مترجم گرانقدر پارسي زبان.اشرافش به زبان فرانسه همچون محمد قاضي شگفت انگيز است و از ترجمه هاي  به نام ديگرش مي توان به رمان روسي دن آرام اشاره كرد.او خوب با موسيقي متن كتاب هاي رومن رولان آشناست و تلاشش در اجراي دوباره آن در قالب موسيقي پارسي  و گنجاندنش در ربع پرده هاي موسيقي ايراني تحسين برانگيز است.
پس از بازگشت به فرانسه به نگارش و بررسی زندگی بتهوون و چارلز پگی پرداخت و در شهر وزله بر اثر بيماري سل كه از كودكي رنجش مي داد با زندگی وداع گفت تا بار ديگر ، جايی ديگر از نو زاده شود.
رومن رولان نمرده و مرگ همان دروغ است.چرا كه با عشق در تماس بود و هر چيز كه با عشق تماس يابد از مرگ مي رهد.او تنها در گورستان كوچكي در قلب آناني كه دوستش مي دارند  خفته است و منتظر روزي ست كه گودال شكافته شود و مردگان از گورهاي خود بيرون بيايند تا به عاشق و معشوقي كه خاطره اشان مانند بچه اي در شكم مادر در سينه اش آراميده است – لبخند بزند.زندگي برايش غم انگيز نيود اما ساعاتِ غم ناكي داشت و با تمام رنجي كه مي كشيد سعي داشت هماني باشد كه بايد:انسان.

                                                 ------------------------------------------------------------
۱-Clamecy, Nièvre  
۲-جلد شش کتاب ژان کريستفAntoinette
۳-L.saint Just
۴-Antoinette Marie
۵-Emile پد رومن رولان وکيل بوده است.
۶-(۱۸۸۰)
۷-Saint-Louis
۸- (۱۸۸۶)École normale supérieure
۹-(۱۸۸۹)
10-(۱۸۹۵)
۱۱-نام قديم کشور فرانسه
۱۲-اقامت رولان در ايتاليا دو سال به طول انجاميد.
۱۳-Malvida Von Meysenburg
۱۴-École normale supérieure
۱۵-(۱۹۰۳-۱۹۱۰)
۱۶-(۱۹۱۲)
۱۷- Clotilde Bréal
۱۸-Marie Koudachev
۱۹-Vézelay
۲۰-Histoire de l'opéra avant Lully et Scarlatti
۲۱-(۱۹۰۸) Musiciens d'autrefois et Musiciens d'aujourd'hui
 22-(1903) Vie de Beethoven
33-(1910) Haendel
24-(1907) Vie de Michel-Ange
25-(1924) Gandhi  Mahatma
26-(1911) La Vie de Tolstoï
27-(۱۹۱۴-۱۹۳۷)
28- Au-dessus de la mêlée
29-(۱۹۲۳) Europe
30-(۱۹۲۴)
31-(۱۹۳۵)
32-جان شيفته
33-(1930) رومن رولان و رابين رانات تاگور در ژنو ديدار و گفتگو كردند.
34-رومن رولان:‌‍‹‹هر كس بتي براي خود دارد –اگر بت داشتن به هر قيمتي لازم باشد باز خداي مهربان بهتر!دست كم او بتي نژاده است.خود من هم يكي از آن خود دارم.خدايم-خداي ناشناخته ام.حقيقت نهفته ام و آن سودا كه به جستجوي وي مي راندم.››
35-(۱۹۰۴-۱۹۰۱۲) Jean-Christophe   
36- (۱۹۲۲-۱۹۳۳)l'Âme enchantée
37-Louis Gillet وی در نامه ای خطاب به رولان می نويسد:
Cher,Cher ami.un mot pour le bonheur d'hier.un mot pour le bonheur de dire tu.Adieu,que tu es bon! Esperance! Je t'embrasse.Ton vieux Louis.
عزيزم!عزيزترينم!كلامي از اوقات خوش ديروز و كلامي از خوشبختي براي به تو گفتن:بدرود.كه تو خوب هستي.هنوز اميدم را از دست نداده ام!تو را در آغوش مي گيرم. دوست قديدميت لوييس.
38-(۱۹۱۵) بخاطر نگارش ژان کريستف و مجموعه مقالات صلح طلبانه
39- les Cahiers de la Quinzaine
40-Roman Fleuve:(English)river n  

 

نوشته شده توسط حسین موذن در 15:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه هجدهم خرداد 1387

       گفت و گوي مگزين ليته رر با گابريل گارسيا مارکز درباره صد سال تنهايي 

                                                               وسواس هاي آقاي گابو*


                                ترجمه: سعيد کمالي دهقان؛ اعتماد، سه شنبه ۱۴ فروردين ماه ۱۳۸۶

گابو» براي نوشتن «صد سال تنهايي» با کلي مشکل مواجه بوده، نه پولي در بساط داشته و نه مثل امروز آن قدر ثروتمند و مشهور که شايعه سفر سال آينده اش به ايران کلي خبرساز باشد. «صد سال تنهايي» حالا چهل سال از عمرش گذشته. چهل سال ساعات کوتاهي از تنهايي خيلي ها را پر کرده با عبارات، مکان ها و شخصيت هاي فراموش نشدني و عجيب و غريب اش، از «خوزه آرکاديو بوئنديا» گرفته که پدرخوانده خانواده «بوئنديا» است تا «آئورليانو» سوم که از نوادگان نسل هفتم خانواده به حساب مي آيد. «صد سال تنهايي» حالا جزء حافظه ادبي بسياري از رمان دوستان دنيا است، کتابي که باعث شد خالق اش جزء معدود نويسنده هاي خوش اقبالي باشد که در طول حيات شان طعم شيرين موفقيت ادبي را مي چشند.

ماهنامه ادبي «مگزين ليته رر» هم يک سال قبل از آنکه «صد سال تنهايي» جايزه نوبل را نصيب «گابريل گارسيا مارکز» کند يعني سال ۱۹۸۱، سراغ اين نويسنده کلمبيايي رفته و از او درباره نوشتن اين رمان تاثيرگذار امريکاي لاتين سوال کرده و آن را براي دومين بار در ويژه نامه چهلمين سال انتشار مجله که دسامبر ۲۰۰۶ منتشر شده، چاپ کرده است.


***


«گابريل گارسيا مارکز» خود درباره «صد سال تنهايي» مي گويد؛ «از خيلي وقت پيش درباره نوشتن «صد سال تنهايي» با خودم فکر مي کردم. چند بار هم شروع کردم به نوشتن. همه چيز آماده بود، مي دانستم چه ساختاري خواهد داشت، اما لحن داستان در نمي آمد. يعني به چيزي که مي نوشتم ايمان نداشتم. به نظرم يک نويسنده مي تواند هر چيزي که به ذهنش برسد را بگويد، به شرطي که به آن ايمان هم داشته باشد. اگر هم بخواهيد بفهميد که کسي به شما ايمان دارد يا نه، کافي است ببينيد خودتان به خودتان ايمان داريد يا نه. هر بار که «صد سال تنهايي» را شروع مي کردم، نمي توانستم به نوشته ام ايمان بياورم. تا اينکه لحن داستان درآمد و اين قدر ذهنم را گشتم و گشتم تا فهميدم که نزديک ترين لحن داستان همان لحن مادربزرگم است وقتي که چيزهاي عجيب و غريب و هيجان انگيز تعريف مي کرد، لحني کاملاً طبيعي و همان چيزي بود که به آن ايمان پيدا کردم و اگر بخواهيد از ديدگاه ادبي هم نگاه کنيد همان لحني است که در کل رمان «صد سال تنهايي» حکمفرماست.»


وقتي مي نوشتي، صفحات رمان را هر از چند گاهي به کسي نمي دادي که بخواند؟


هرگز. حتي يک خط. حتي روي اين موضوع تعصب هم داشتم، انگار که خرافاتي شده باشم. چون به نظرم اگر هم قرار باشد که ادبيات را محصولي اجتماعي بدانيم، خلق اثر ادبي صرفاً فردي است و در اکثر مواقع هم فردي ترين کار دنيا است. وقتي داريد چيزي را مي نويسيد، هيچ کس نمي تواند به شما کمک کند. تنهاي تنهايي، بي هيچ دفاع مثل يک کشتي غرق شده در اعماق دريا. اگر هم تلاش کني که از کسي کمک بگيري، که مثلاً نوشته ات را بخواند و راهي نشانت بدهد، بيشتر دچار تشويش مي شوي و آسيب وحشتناکي مي بيني چون هيچ کس دقيقاً نمي تواند بفهمد که موقع نوشتن چه چيزي توي مغزت مي گذرد. در عوض، براي دوستانم کار ديگري مي کنم؛ هربار که چيزي مي نويسم، حسابي پرحرفي مي کنم و قسمتي از نوشته را برايشان تعريف مي کنم و هر دفعه دوباره آن را از نو تعريف مي کنم. بعضي از دوستانم مي گويند که همين داستان را لااقل سه بار برايشان تعريف کرده ام، که البته هر دفعه با دفعه قبل کاملاً فرق داشته. راست مي گويند و من هم با عکس العمل هايشان در برابر هر داستان نقاط ضعف و قوتم را بهتر مي فهمم و با اين کار درباره خودم هم نظري پيدا مي کنم و از تاريکي هاي وجودم چيزي را مي کشم بيرون.


گفته بودي که همسرت «مرسدس» در نوشتن «صد سال تنهايي» خيلي کمک ات بوده.


درست است. خب، ما، يعني «مرسدس» و بچه ها به «آکاپولکو» برگشته بوديم و ناگهان يک دفعه همه چيز انگار برايم روشن شد. گفتم؛ همين طور بايد باشد، تصوير پدربزرگي که بچه هايش را با يخ آشنا مي کند. همينطور بايد حکايت کرد، تند و سريع. بعد هم بايد همين لحن را حفظ کرد. کمي گشت زدم و به مکزيک بازگشتم و نشستم تا کتاب را بنويسم.


پس در «آکاپولکو» نبودي؟


نه و «مرسدس» مي گفت؛«خل شدي،» اما همه چيز را تحمل کرد، نمي تواني بفهمي که «مرسدس» تو اين مدت چه چيزهايي را تحمل کرده، ديوانگي هاي اين چنيني را. مکزيک بودم که داستان شروع کرد به فوران کردن. شروع داستان هم هميشه خدا سخت ترين قسمت است. اولين جمله هر رمان يا هر داستان طول و لحن و سبک و همه چيز داستان را مشخص مي کند. مشکل اصلي شروع کردن است. با آن سرعتي که شروع کردم و آن چيزهايي که توي ذهنم بود فکر مي کردم که نوشتن کتاب شش ماهي زمان ببرد، بعد از اتمام چهار ماه يک شاهي هم نداشتم و نمي خواستم متوقف بشوم. با پولي که از جايزه ادبي يي که براي نوشتن «لا مالا هورا» به دست آورده بودم، يک بار هزينه بيمارستان را دادم براي به دنيا آمدن پسر دوم ام و با باقي آن ماشين خريدم، ماشين را هم در طول اين مدت دادم گرو و به «مرسدس» گفتم؛ بيا، اين هم پول، من مي روم سراغ نوشتن. اما نوشتن «صد سال تنهايي» نه شش ماه که هجده ماه طول کشيد و در تمام اين مدت «مرسدس» حرفي از کم و زياد پولي که از گرو گذاشتن ماشين به دست مي آمد به ميان نياورد و چيزي هم درباره سه ماه اجاره معوقه خانه نگفت. به من گفت؛«اشکالي ندارد آقا، نه ماه بايد تحمل کنيم و بعدش همه چيز حل مي شود.» همين طور هم شد. يک چک به صاحب خانه داد همراه نه ماه اجاره عقب افتاده. بعد از انتشار «صد سال تنهايي» همين مردي که کلي رسوايي به وجود آورد، کتاب را که خواند زنگ زد به من و گفت؛ «آقاي گابريل گارسيا، از اينکه من هم سهمي در اين کتاب داشتم بسيار مفتخرم.»


يک ماجراي ديگر هم هست، «مرسدس» مي داند که هر بار که شروع مي کنم به نوشتن پانصد برگه کاغذ و حتي هم بيشتر لازم دارم و هميشه هم اين مقدار را پيدا مي کنم. من از يک ريتم بخصوصي تبعيت مي کنم؛ در يک زمان مشخص، بازده مشخص و مصرف کاغذ مشخصي دارم، کاغذهاي ماشين شده و برگه برگه شده. يک برگه مي گذارم توي ماشين تحرير، مستقيماً بدون اينکه از قبل بنويسم مي گذارم توي ماشين تحرير و هر وقت که از نوشتن دست کشيدم يا اينکه از نوشته خوشم نيامد يا اشتباه تايپي پيش بيايد يا اينکه يک فاصله لعنتي زيادتر گذاشته باشم، احساس نمي کنم که فقط يک فاصله زياد گذاشته شده بلکه فکر مي کنم که مثلاً اشتباه از آفرينش خود اثر است. دوباره از نو شروع مي کنم و ورقه هاي کاغذ همين طور روي هم انباشته مي شود و دوباره از نو جمله را مي نويسم و کم کم جملات بلند تر مي شود و بالاخره جمله درست از کار در مي آيد و هر وقت که يک کاغذ تمام پر شد، حالا مي نشينم و متن را دستي اصلاح مي کنم، تا اينکه همه کار شسته و رفته شود. يک بار يک داستان دوازده صفحه يي نوشتم و در نهايت ديدم که براي نوشتن اش پانصد کاغذ به کار برده ام. اين ميزان مصرف کاغذ براي نوشتن با ماشين تحرير باورنکردني است.


گفته يي که هر آن چه نوشتي پايه و اساس واقعي دارد و مي تواني آن را جمله به جمله نشان بدهي. چند تا مثال مي شود بزني؟


هر چيزي که نوشتم پايه و اساس رئال دارد وگرنه داستان فانتزي مي شد و فانتزي هم اگر باشد مي شود «والت ديسني». که هيچ رغبتي هم ندارم به آن. اگر کسي به من بگويد که يک گرم فانتزي در آثارم مي بيند، شرم مي کنم. من در هيچ کدام از کتاب هايم فانتزي ندارم. مثلاً آن قسمت معروف پروانه هاي جوان «مريسيو بوبيليونا».... که مي گويد؛«چه شگفت انگيز،» واي خداي من، خيلي خوب يادم مي آيد که وقتي شش سالم بود، برق کاري بود که در «آراکاتاکا» مي آمد خانه مان و مادربزرگم را به ياد مي آورم که پروانه مي گرفت... اين از همان رازهايي است که آدم دوست ندارد فاش کند ديگر. مادربزرگم با يک تکه پارچه پروانه هاي سفيد مي گرفت، آره سفيد. زياد پير نبود و يادم مي آيد که مي گفت؛«لعنتي، نمي خواهم اين پروانه را بيرون کنم ها اما هر بار که اين برق کار مي آيد خانه مان، اين پروانه هم فوراً مي آيد توي خانه». هميشه به يادم بوده اين موضوع. اما مي خواهم چيزي به تو بگويم. در واقع رنگ پروانه ها سفيد بود، اما من نمي توانستم به آن ايمان بياورم. اما اينکه جوان بودند را بهش ايمان داشتم و مثل اينکه تمام دنيا هم به آن ايمان آورده.


* لقب گابريل گارسيا مارکز

نوشته شده توسط حسین موذن در 15:8 |  لینک ثابت   • 

شنبه هجدهم خرداد 1387

                                                         دشنه

                                 داستانکی از خورخه لوئیس بورخس

دشنه‌ای در آشویی آرمیده است. آخر قرن گذشته در«تولدو»ساخته شد. «لوئیس ملیان لافینور» آن را به پدرم داد، پدرم آن را از «اروگوئه» آورد. «اواریستو کاریه گو» یکبار آن را به دست گرفت. هر که را چشم بدان افتد وسوسه می‌شود که دشته را بردارد و با آن بازی کند، چنان‌که گویی همیشه به دنبال آن می‌گشته است... 

نوشته شده توسط حسین موذن در 14:55 |  لینک ثابت   • 

شنبه هجدهم خرداد 1387

                                            خورخه لوئیس بورخس
 
 به سال 1899 در بوئنس آیرس آرژانتین به دنیا آمد.پدر وی به وکالت اشتغال داشت و یک استاد روانشناسی نیز بود و قصد داشت نویسنده شود.به گفته بورخس غزلهای زیبایی هم میسرود ومادر وی به یک مترجم حرفه ای بود.

بورخس در جوانی به اروپا رفت و در سوئیس و انگلستان به تحصیل پرداخت و پس از بازگشت به آرژانتین مکتب شعری به نام ultraism را معرفی کرد و به چاپ پاره ای از مجلات پیشرو کمک شایانی کرد.بعدها با وجودی که از ناراحتی چشم سخت در عذاب بود،ریاست کتابخانه ملی و استادی زبان انگلیسی دانشگاه بوئنس آیرس را برعهده گرفت.
گرچه بورخس به عنوان شاعر،مقاله نویس و فیلسوف هم شناخته میشود،اما عمده شهرت وی به خاطر داستانهای کوتاهش است
"هرگز رمان ننوشته ام. چه بنظر من رمان برای نويسنده نيز همچون خواننده در نوبتهای پی در پی موجوديت می يابد. حال آنکه قصه را می توان به يکباره خواند. به قول پو : چيزی به نام شعر بلند وجود ندارد."
علایم کاهش حدت بینایی از سال 1940 در وی آغاز شد، پدر وی هم در میانسالی نابینا شده بود.شاید بیماری گلوکوما علت بیماری وی باشد.
وی را نمیشد در زمان و زبان خاصی محدود دانست:
"من مطمئناً نويسنده اى خارجى نيستم. نويسنده اى هستم كه همه مجبورند نوشته هايش را بخوانند، همه مردم خواهان ملاقات با او هستند وتمام شهرها، جاى من است."

بورخس، غير از كتاب شعر و داستان كوتاه، چند مجموعه مقالات نيز منتشر كرد. از جمله آثار او"تاريخ ابديت،هزار تو،آلف،كتابخانه شخصي، پرچم سياه، باغ كوره راهها، تفتيش عقايد" و "تحسين سايه" هستند. او در كشورهای انگليس،فرانسه و آمريكا، قبل از كشور خود مشهور شد. بورخس در سال 1961همراه ساموئل بكت، موفق به دريافت جايزه ادبی ناشران اروپايی گرديد. او از جواني به ترجمه آثار كافكا،فاكنر،آندره ژيد و ويرجينيا ولف پرداخت. بورخس هنری جيمز،كنراد، آلن پو و كافكا را معلمان ادبی،و بودا،شوپنهاور و عطار را از معلمان فلسفی خود ميدانست.
بورخس در سال 1986 درگذشت.
نوشته شده توسط حسین موذن در 14:52 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم خرداد 1387

كتاب اين اعتياد زمين‌گير : شعري از نصرت رحماني

ما در كتابها بيهوده پرسه زديم

                           هيچ نفهميديم

كلمات را چون سقز ، بيهوده سق زديم

                            هيچ نفهميديم.

ما شيشه هاي عينكمان را قطور مي كرديم

ما ناشناخته چه كارها كه نكرديم با ذهن و با كلام

 

چرا كه اول كلام بود

آينده را به كودكان سر كوي باختيم

و در ميان موج كلام اسب تاختيم

در دريا « كنت مونت كريستو » شديم

در خشكي « پاردايانها »

 

برخي كتابها چيزي نداشت بفهميم

برخي چيزي داشت كه ما نفهميديم

نفهميديم

هنگام عاشقي ، انسان چرا با كتاب

هم آغوش مي شود

آيا كتاب مُسكّن اين بيماري خطرناك است

يا اينكه ناقل آن

كتاب ،اين اعتياد زمين گير؟

 

در چهارده سالگي با حافظ آشنا بودم

آن روزها كه درك نمي كردمش

ديوانه وار مي سوختم ميان كوچه باغ غزلهايش

 

امروز بالشي است ، و گه گه تفالي

به خواندن « ني نامه » « مولا » معتادم

با خواندنش احساس مي كنم « نوستالژي » چيست

و ميكروب آنرا در گاهواره ي من كشت كرده اند.

 

« صادق » هفده بيت اول آن را

از « سمفوني پنج » « بتهوون » بزرگتر دانست.

« صادق » خلف ترين فرزند عشق بود

و به ديوار قرن بسته ي تاريك ، پنجره اي باز كرد

تا آفتاب بتابد

و « نيما » يادش بخير

دست مرا گرفت به كهكشان معرفي ام كرد!

 

كتابهائي هست كه به خواندنش نمي ارزد

كتابهائي هست كه بايد از بر كرد

« بيكن » فيلسوف دزد انگليسي گفته است:

 

                       " بعضي كتابها را بايد چشيد

                                                   و برخي را

                         بايد با حمله ي حريصانه اي بلعيد

                           تنها كتابهاي نادري هستند كه بايد خوب

                                                       آنها را جويد و هضم كرد "

 

آري كتابهائي هست ،

كه بايد هميشه خواند چو « حافظ » و « مولوي »

كتابهائي هست كه بايد

با خود به قصر آيينه برد چو « بوف كور »

اما كتابي نيست كه بتوان آن را سوزاند

مگر كه « اسكندر » باشي

يا ....


 

نوشته شده توسط حسین موذن در 20:39 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

  دو فيلم بلند سينمايي توسط كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به صورت هم‌زمان كليد زده مي‌شود.            به گزارش روابط عمومي كانون، «روز امتحان» نام موقتي فيلمي است كه كار پيش توليد و انتخاب عوامل و بازيگران آن به كارگرداني يدا... صمدي با فيلم‌نامه‌اي از سيدمهدي شجاعي و بهزاد بهزاد‌پور آغاز شده است.

          همچنين «مسافر كربلا» عنوان فيلمي است كه سيدمهدي شجاعي فيلم‌نامه آن را با برداشتي آزاد از كتابي به همين نام، تأليف داود ميريان نوشته و قرار است اين فيلم را بيژن شكرريز كارگرداني كند.

          «مسافر كربلا» نيز در مرحله پيش توليد قرار دارد به زودي كار ساخت آن در مسير تهران تا كربلا آغاز مي‌شود.

          آخرين فيلم بلند كانون «هامون و دريا»ي ابراهيم فروزش است كه سال گذشته ساخته شد و توليد دو فيلم بلند در يك سال توسط كانون در تاريخ فيلم‌سازي آن امري كم سابقه به شمار مي‌رود.

            گفتني است ساخت نزديك به 15 عنوان فيلم پويانمايي نيز در كارگاه‌هاي فيلم‌سازي كانون توسط كارگردان‌هاي سرشناس مانند مهين جواهريان، فرخنده ترابي، هادي يقين‌لو، فاطمه گودرزي، عبدا... عليمراد، محمدعلي سليمان‌زده، سيدمرتضي احدي و ... همچنان ادامه دارد.

          همچنين «مسافر كربلا» عنوان فيلمي است كه سيدمهدي شجاعي فيلم‌نامه آن را با برداشتي آزاد از كتابي به همين نام، تأليف داود ميريان نوشته و قرار است اين فيلم را بيژن شكرريز كارگرداني كند.

          «مسافر كربلا» نيز در مرحله پيش توليد قرار دارد به زودي كار ساخت آن در مسير تهران تا كربلا آغاز مي‌شود.

          آخرين فيلم بلند كانون «هامون و دريا»ي ابراهيم فروزش است كه سال گذشته ساخته شد و توليد دو فيلم بلند در يك سال توسط كانون در تاريخ فيلم‌سازي آن امري كم سابقه به شمار مي‌رود.

            گفتني است ساخت نزديك به 15 عنوان فيلم پويانمايي نيز در كارگاه‌هاي فيلم‌سازي كانون توسط كارگردان‌هاي سرشناس مانند مهين جواهريان، فرخنده ترابي، هادي يقين‌لو، فاطمه گودرزي، عبدا... عليمراد، محمدعلي سليمان‌زده، سيدمرتضي احدي و ... همچنان ادامه دارد.

نوشته شده توسط حسین موذن در 20:5 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

گردهمايي كارشناسان و مربيان كانون پرورش فكري كودك و نوجوان سيستان و بلوچستان برگزار شد

زاهدان ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۰۲/۰۲
 
 

نخستين گردهمايي كارشناسان و مربيان كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان سيستان و بلوچستان در سالجاري روز دوشنبه در زاهدان پايان يافت.

مدير كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان سيستان و بلوچستان هدف از برگزاري اين گردهمايي را آشنايي مربيان و كارشناسان كانون با اطلاعات نوين در زمينه فرهنگي و هنري ذكر كرد.

"حسين موذن" در گفت گو با خبرنگار ايرنا بيان كرد: در اين گردهمايي سه روزه مربيان و كارشناسان با تشكيل هفت كارگاه تخصصي به بررسي مسايل فرهنگي، هنري و ادبي پرداختند.

وي اظهار داشت: قصه گويي، كتابخاني، نشريه ديواري و كارهاي فرهنگي، هنري و ادبي در اين كارگاه‌ها مورد بحث و بررسي قرار گرفت.

وي ادامه داد: آشنايي با طرح‌هاي در دست اقدام دولت نهم در بخش كودكان و نوجوانان و افزايش اعتبارات كانون در سال ‪ ۸۷‬از برنامه‌هاي اين گردهمايي بود.

موذن افزود: در اين گردهمايي ‪ ۷۴‬نفر از مربيان و كارشناسان كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان سيستان و بلوچستان شركت داشتند. ‬

نوشته شده توسط حسین موذن در 18:32 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان :
سیستان و بلوچستان سرزمین قصه هاست
خبرگزاري دانشجويان ايران - سيستان و بلوچستان

سرویس فرهنگ و هنر
مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سیستان و بلوچستان گفت : سیستان و بلوچستان از جمله استان هایی است که زمینه های لازم برای برگزاری جشنواره های قصه گویی را در کشور دارد .
حسین موذن در گفت و گو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه سیستان و بلوچستان افزود : سیستان و بلوچستان با پیشینه های فرهنگی وسیع و تمدن قدیمی خصوصا درقصه های کهن یکی از بزرگترین سرزمین های قصه است.
او اظهار داشت : اساسا قصه بهترین رسانه برای پرورش تفکر و تخیل کودکان است چرا که قصه پرداز با استفاده از واژگان، تخیل را در ذهن کودکان می سازد .
او خاطر نشان کرد : قصه با افزایش تخیل و تمرکز در کودکان می تواند در شخصیت سازی کودکان موثر باشد .
موذن افزود : معتقدیم چنین جشنواره هایی با فرهنگ و سنت فراموش شده قصه گویی را در جامعه ، خانواده ها و خصوصا در میان مادران رواج می دهد .
او تاکید کرد : متاسفانه کودکان ما بدون قصه می خوابند در حالی که باید خواب های آنان با قصه های رنگارنگ رقم زده شود .



نوشته شده توسط حسین موذن در 18:24 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

                                 كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان دريك نگاه

خبرگزاري فارس:. كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به عنوان شركت در اداره ثبت شركت‌ها و مالكيت‌ صنعتي به ثبت رسيده واز سال 1360 طبق تصويب نخست وزيري به وزارت آموزش و پرورش الحاق گرديد.

به گزارش خبرنگار فارس،در سال 1344، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به موجب بند سه ماده يك قانون محاسبات عمومي و بند 11 ماده يك قانون برنامه و بودجه در سال 1351 به عنوان يك دستگاه كمك بگير وابسته به دفتر مخصوص همسر محمدرضا‌ شاه فعاليت خود را آغاز كرد. اين دستگاه از بدو فعاليت قسمت اعظم منابع مالي خود را از بودجه كل كشور به صورت كمك تامين مي‌كرد.
در مردادماه سال 1358 در پي تجديد‌نظر در بودجه كل كشور و بر اساس مفاد تبصره 33 قانون بودجه سال 1358 كانون به عنوان يك دستگاه دولتي وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالي درآمد و تابع مقررات عمومي دولت شد. متعاقباً اساسنامه‌ آن در جلسه مورخ 21/2/1359 به تصويب شوراي انقلاب رسيد.
برابر تصويب ماده 36 قانون بودجه سال 1360 و جلسه مورخ 1360 كميسيون لوايح و تصويب‌نامه‌هاي نخست‌وزيري،كانون از وزارت فرهنگ و آموزش عالي منتزع و به وزارت آموزش و پرورش الحاق گرديد.كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در تاريخ 1360 به عنوان شركت در اداره ثبت شركت‌ها و مالكيت‌ صنعتي به ثبت رسيد.

اهداف، وظايف و اختيارات سازماني:
هدف كلي اين شركت در ابتدا عبارت بود از پرورش فكري و ذوقي و انديشه كودكان و نوجوانان و تقويت فضايل اخلاقي و توسعه معلومات آن‌ها از طريق مواد خواندني و وسايل سمعي و بصري، پس از پيروزي انقلاب اسلامي و اهداف مزبور معطوف به ايجاد امكانات لازم جهت رشد و پرورش فكري و ذوقي كودكان و نوجوانان و كمك به شكوفايي استعدادهاي آنان براساس ارزش‌ها و نظام تعليم و تربيت اسلامي گرديد.
وظايف اين شركت عبارتند از:
الف- تأسيس مراكز عرضه كتاب و آموزش‌هاي فرهنگي و هنري مخصوص كودكان و نوجوانان در نقاط مختلف كشور.
ب- كمك به توسعه و تكميل كتابخانه‌هاي مساجد، مدارس، كتابخانه‌هاي عمومي و ساير مؤسسات براي ايجاد بخش‌هاي مخصوص كودكان و نوجوانان.
پ- تهيه و استفاده از وسايل سمعي و بصري، تدارك وسايل آموزشي، توليد، خريد، توزيع، نمايش و فروش فيلم‌هاي سينمايي مخصوص كودكان و نوجوانان.
ت- ايجاد كتاب رسانه‌هاي سيار جهت عرضه كتاب به كودكان و نوجوانان در روستاها و همكاري با سازمان‌هايي كه خدمات مشابه ارائه مي‌نمايند.
ث - كمك به توسعه و ترويج ادبيات كودكان و نوجوانان از طريق تشويق نويسندگان، طراحان، هنرمندان، ناشران و همكاري با آنان.
ج- توليد تئاتر و برگزاري جشنواره‌ها و نمايشگاه‌هاي هنري، مخصوص كودكان و نوجوانان.
چ- همكاري با كليه موسسات ايراني و غير ايراني كه با كانون هدف‌هاي مشابه دارند.
ح- هرگونه اقدامات ديگري كه وصول به هدف‌هاي كانون را تسهيل نمايد.
طبق اساسنامه‌، شركت سهامي كانون از چند ركن برخوردار است كه عبارتند از: مجمع عمومي، هيئت مديره، مديرعامل، حسابرس و مديريت روابط عمومي و بين‌المللي و معاونت توليد، هر يك از اين اركان و وظايفي را برعهده دارند كه به شرح زير عنوان مي‌شوند:
هيئت مديره كانون متشكل از مهدي ارگاني، محسن چيني‌فروشان و سيدمهدي شجاعي است كه وظايف هيات مديره به شرح ذير است:
- تصويب و اجراي برنامه‌هاي جاري براساس خط ‌مشي و هدف‌هاي شركت.
- تصويب تشكيلات شركت پس از تاييد سازمان امور اداري و استخدامي كشور.
- بررسي و تاييد بودجه شركت به منظور طرح در مجمع عمومي.
- رسيدگي و بررسي و تهيه‌ گزارش عمليات و ترازنامه‌ و حساب سود و زيان شركت به منظور طرح در مجمع عمومي.
- بررسي آيين‌نامه‌هاي موضوع اين اساسنامه و ساير آيين‌نامه‌هاي اجرايي شركت براي طرح در مجمع عمومي.
همچنين كانون داراي چهار مديريت انتشارات، سرگرمي‌هاي سازنده، مديريت سينمايي و مديريت تئاتر است.

معاونت پژوهشي:
- تحقيق و بررسي مستمر به منظور پيشنهاد انواع و چگونگي توليدات فرهنگي - هنري مورد نياز كودكان و نوجوانان در اوقات فراغت با توجه به خط‌مشي و سياست‌هاي كلي كانون.
- تهيه و تنظيم برنامه‌هاي مختلف آموزشي اعم از فرهنگي و هنري براي مراكز فرهنگي - هنري با همكاري حوزه معاونت هماهنگي امور مناطق در قالب خط‌مشي مصوب كانون.
- تهيه و تنظيم و اجراي برنامه‌هاي آموزش فرهنگي و هنري براي مربيان آموزشي با همكاري حوزه معاونت هماهنگي امور مناطق.
- تهيه و تنظيم ضوابط ارزيابي برنامه‌هاي آموزشي در مراكز فرهنگي و هنري كانون و همكاري با حوزه معاونت هماهنگي امور مناطق به منظور اعمال ضوابط مذكور.
- فراهم آوردن امكانات و آموزش براي اعضاي مستعد مراكز فرهنگي - هنري به منظور تامين نيروي انساني مورد نياز كانون در زمينه‌هاي مختلف هنري.
- برقراري ارتباط مستمر با اعضاي مراكز فرهنگي و هنري سراسر كشور جهت شناسايي اعضاي برجسته و كمك به رشد و شكوفايي استعدادهاي آنها در زمينه‌هاي مختلف فرهنگي و هنري با همكاري حوزه معاونت هماهنگي امور مناطق.
- تهيه و تدوين ضوابط ارزيابي و انتخاب كتب و نشريات منتشره مربوط به كودكان و نوجوانان در داخل و خارج كشور.
همچنين تحت اين معاونت چهار واحد،مديريت پژوهش، مديريت آموزش، مديريت آفرينش‌هاي ادبي و هنري، مديريت تجربيات هنري نيز فعاليت مي‌كنند. 
امور استان‌ها كه قبل‌ها به عنوان بخشي جدا فعاليت داشته حال در زير مجموعه معاونت فرهنگي قرار گرفته است.
معاونت اداري و مالي نيز در بخش‌هاي برنامه و بودجه، امور مالي، امور بازرگاني و امور اداري به فعاليت مي‌پردازد.

محدوده حاكميت و تصدي شركت:
طبق اساسنامه اين شركت، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان داراي شخصيت حقوقي و استقلال مالي است. مدت اين شركت نامحدود و مركز آن در تهران است. اين شركت سهامي از يك سو تحت پوشش وزارت آموزش و پرورش و براساس سياست‌هاي كلان دولت عمل مي‌كند و از سوي ديگر تابع مقررات و ضوابط مصوب مجمع عمومي و اركان اصلي شركت است.

اين شركت مجموعه فعاليت‌هاي خود را تحت عنوان دو برنامه‌ به شرح زير انجام مي‌دهد:
الف - برنامه رشد و پرورش استعدادهاي فرهنگي و هنري كودكان و نوجوانان.
ب- برنامه «آموزش فني و حرفه‌اي».
فعاليت‌هايي كه ذيل برنامه‌ «رشد و پرورش استعدادهاي فرهنگي و هنري كودكان و نوجوانان» انجام مي‌شوند به چهار نوع فعاليت‌ قابل طبقه‌بندي‌اند.
الف: فعاليت‌هاي فرهنگي و هنري.
1- خدمات فرهنگي كه عبارتند از تشكيل كلاس‌هاي قصه‌گويي - داستانسرايي - معرفي كتاب، معرفي شخصيت، احكام، نشريه ديواري، طرح ديواري و امانت كتب با راهنمايي مربيان فرهنگي كارآزموده جهت استفاده مطلوب از كتاب‌هاي موجود.
2- فعاليت‌هاي تحقيقاتي نيز عبارتند از‌: تحقيقاتي كه در خصوص فرهنگ و تمدن ايران و جهان براي جوانان و نوجوانان به عمل مي‌آيد و نيز تحقيقاتي درباره ادبيات كودكان و مواردي از همين است.
3- برگزاري و شركت در نمايشگاه فستيوال و جشنواره به مناسبت‌هاي مختلف در سطح كشور و خارج از كشور و مراكز كانون.

ب:فعاليت‌هاي پشتيباني و سرمايه‌اي:
اين دست از فعاليت‌ها اختصاص به فعاليت‌هاي اداري، خدمات عمومي، فني، روابط عمومي، ماشيني نمودن سيستم‌، اداري مالي و تهيه و تنظيم بودجه سالانه و تقسيم اعتبارات بين معاونت و مديريت‌ها در تهران و استان‌ها به همراه ساير فعاليت‌هاي جاري است.

ج:فعاليت‌هاي توليدي فرهگني و هنري:
فعاليت‌هاي توليدي فرهنگي - هنري در خصوص توليد كتب چاپ اول و تجديد چاپ، توليد انواع فيلم‌هاي زنده و عروسكي و انيميشن توليد تئاتر، توليد سرگرمي‌هاي سازنده و توليد نوار قصه و ليبل است.

د:فعاليت‌هاي كانون زبان ايران:
كانون زبان ايران در زمينه‌هاي آموزش زبان انگليسي، فرانسه، عربي، در 7 شهر اروميه، بابل، كرج، مشهد، كرمان، شيراز، تهران (واحد براردان و خواهران و كودكان) با مجموع 9 مركز در 15 سطح آموزشي خدمات خود را ارائه مي‌كند.

ذ: فعاليت‌‌هاي عمومي و بين‌المللي:
الف- افتتاح مركز آفرينش‌هاي فرهنگي و هنري.
ب- حضور و شركت كانون درنمايشگاه‌هاي بين‌المللي.
ج- شركت در نمايشگاه‌ها و جشنواره‌هاي داخلي.

ك:فعاليت‌هاي عمراني، بازرگاني، اداري و مالي:
- افتتاح كانون چاپ با نصب دستگاه‌هاي چاپ و ليتوگرافي و حروفچيني.
- بازگشايي و فعال كردن دفتر فني طرح‌هاي عمراني كانون.
- شروع عمليات ساختماني مجتمع بزرگ كانون در شهرك قدس با استفاده از تسهيلات بند د تبصره 8.
- جذب مشتركين پستي.
- تدوين آيين‌نامه‌هاي مالي و معاملاتي كانون.
- طراحي سيستم‌هاي مالي واداري و اطلاعاتي و مكانيزه كردن امور اداري، مالي، بازرگاني صدور احكام.
- جمع‌آوري اسناد و تهيه بيلان و ارائه آن به سازمان حسابرسي كل كشور.
- احداث نمايشگاه و فروشگاه توليدات كانون.
- راه‌اندازي استوديو صدا براي فيلم‌هاي كانون.

نوشته شده توسط حسین موذن در 18:21 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

 

                                                       آیت الله العظمی سیستانی  

 
در روز 9 ربیع الاول سال 1349 هـ . ق در شهر مقدس مشهد متولد گردید و پدرش به میمنت نام جدش ایشان را علی نام نهاد.
نام پدر گرامیشان مرحوم سید محمد باقر و نام جد ایشان كه از بزرگان علم و زهد بوده سید علی میباشد كه زندگینامه ایشان را مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانی در طبقات أعلام الشیعه (قسمت چهارم ص 1432) ذكر نموده است كه گفته شده ایشان در نجف از شاگردان مولی علی نهاوندی و در سامرا از شاگردان مجدد شیرازی سپس از شاگردان خاص مرحوم سید اسماعیل صدر گردید. و در سال 1308 هـ . ق به شهر مقدس مشهد بازگردید و در آنجا مستقر گشت، و از مهمترین شاگردانش فقید بزرگوار شیخ محمد رضا آل یاسین (قدس سره) میباشد.
خاندان ایشان كه از سادات حسینی میباشند در عهد صفوی در اصفهان میزیستند كه از طرف سلطان حسین صفوی جدّ اعلی ایشان سید محمد را به منصب شیخ الاسلامی در سیستان منصوب نمود و ایشان به آنجا منتقل شده و با خانواده شان در آنجا سكنی گزیدند.
از نوادگان ایشان سید علی جدّ معظم له، اولین شخصی بود كه به شهر مقدس مشهد مهاجرت نمود و در مدرسه مرحوم ملا محمد باقر سبزواری مستقر گردید و از آنجا برای تكمیل درس خود به نجف اشرف مهاجرت نمود.
معظم له در پنج سالگی به تعلیم قرآن كریم پرداخت، سپس وارد مدرسه دار التعلیم دینی به منظور آموزش علوم دینی شد كه در این مدت خوشنویسی را از استاد فن ایشان آموخت.
در سال 1360 هـ . ق به امر پدر بزرگوارشان شروع به آموختن مقدمات علوم حوزوی نمود كه مجموعه ای از دروس ادبی همچون شرح الفیه ابن مالك، مغنی ابن هشام مطول تفتازانی مقامات حریری و شرح النظام را نزد مرحوم ادیب نیشابوری و بعضی دیگر از اساتید فن پرداخت.
نیز شرح لمعه و قوانین را نزد مرحوم سید احمد یزدی فرا گرفت و قسمتی از دروس سطوح مثل مكاسب و رسائل و كفایه را نزد عالم جلیل شیخ هاشم قزوینی خواند.
و تعدادی از كتب فلسفی همچون شرح منظومه سبزواری و شرح الاشراق و اسفار را نزد مرحوم آیسی خواند و شوارق الالهام را نزد مرحوم شیخ مجتبی قزوینی آموخت و از محضر علامه محقق میرزا مهدی اصفهانی متوفی 1365 هـ . ق بهره فراوان برد، همچنین از محضر میرزا مهدی آشتیانی و میرزا هاشم قزوینی بهره فراوان برده است.
ایشان پس از فراگیری علوم ابتدائی، مقدمات و سطح، نزد برخی از اساتید و مدرسان به فراگیری علوم عقلیه و معارف الهیه پرداخت.

سپس در سال 1368 هـ . ق به شهر مقدس قم مهاجرت نموده و از محضر مرجع بزرگ آیت الله بروجردی (قدس سره) در فقه و اصول بهره ی فراوان برد و از دانش و معرفت فقهی او بویژه در علم رجال و حدیث استفاده ی بسیاری نمود.

وی همچنین در دروس فقیه و عالم فاضل سید حجت كوه كمره ای (قدس سره) و تعدادی از علمای معروف آن دوره شركت جست.
معظم له در مدت اقامت در قم با مكاتباتی كه با مرحوم سید علی بهبهانی داشته است (یكی از علمای برجسته اهواز و از تابعین مدرسه محقق شیخ هادی طهرانی) كه موضوع مورد مكاتبه بعضی از مسائل قبله بوده بطوری كه معظم له در این مسائل مناقشات مفصلی با مرحوم بهبهانی حول آراء مرحوم محقق طهرانی داشته و مرحوم بهبهانی از آراء استاد خود دفاع میكرده، پس از مدتی مكاتبه مرحوم بهبهانی نامه تشكری برای معظم له فرستاده و از ایشان تمجید و تقدیر كاملی نمود. و قرار بر آن شد كه بقیه بحث در موقع تشرّف ایشان به مشهد انجام گیرد.
در سال 1371 هـ . ق معظم له از قم به نجف اشرف مهاجرت نمود، كه در روز اربعین حسینی (علیه السلام) وارد كربلا گردید سپس به نجف سفر نمود، و در مدرسه بخارائی وارد شده و مستقر گردیدند، كه در محضر اساتید بزرگی همچون آیت الله خوئی و شیخ حسین حلی (قدس سرهما) در فقه و اصول به مدت طولانی حاضر گردید و همچنین در این مدت هم در دروس بزرگانی همچون آیت الله حكیم و آیت الله شاهرودی (قدس سرهما) حاضر گردید.
در سال 1380 هـ . ق معظم له تصمیم رجوع به موطن خود مشهد گرفت و چون تصور مینمود كه در آنجا مستقر خواهد شد، از اینرو اساتیدشان آیت الله خوئی و شیخ حسین حلی (قدس سرهما) رسیدن به درجه اجتهاد را بری او مكتوب نمودند. همچنین كه محدث بزرگ، آقا بزرگ طهرانی شهادت دیگری در تبحر ایشان به علم رجال و حدیث مكتوب نمود.
معظم له در سال 1381 هـ . ق بار دیگر به نجف بازگشت و با ورودشان شروع به درس خارج در فقه در باب مكاسب شیخ انصاری و متعاقب آن شرح عروه در باب طهارت و بیشتر كتاب صلاة را تدریس نمودند. و در سال 1418 هـ . ق بعد از آنكه كتاب صوم را به پایان رسانده بود، شروع به شرح كتاب اعتكاف نمود.
همچنین در این مدت در موضوعات مختلفی همچون كتاب قضاء و ابحاث ربا و قاعده الالزام و قاعده تقیه، بحثهای فقهی داشته اند. همچنین در این مدت بحثهایی در علم رجال كه شامل حجیت مراسیل ابن ابی عمیر و شرح مشیخة التهذیبین و غیره نیز داشته اند.
همچنین معظم له بحثهایی در علم اصول را در شعبان 1384 هـ . ق شروع نموده و دوره سوم تدریس را در شعبان 1411 هـ . ق به پایان رساندند و تمام درسهای ایشان در بحثهای فقه و اصول از سال 1397 هـ . ق تا به حال بصورت كاستهای صوتی موجود میباشد.

نوشته شده توسط حسین موذن در 17:13 |  لینک ثابت   •