
نزدیک به دوسال است که «حسین موذن» مدیریت «مرکز آفرینشهای هنری و تئاتر» کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را عهدهدار شده است. او که پیش از این یکدهه مدیریت کانون استان سیستان و بلوچستان را در کارنامهی کانونی خود دارد، در عالم هنر و فرهنگ غریبه نیست؛ عکاسی کرده، فیلم ساخته، و این دو را در دانشگاهها تدریس کرده است. دستی در شعر دارد، و تجربهاش در تئاتر را با مدیریت این مرکز بیش از گذشته افزوده است.
گفتوگویی که میخوانید، حاصل بیش از دو ساعت گپ صریح و راحت است؛ اما گستردگی کار این حوزه آنقدر زیاد است که نمیشد روی خیلی از سوالات مکث کرد. گرچه، سعی کردیم در حد یک گفتوگو، دست کم اشارهای به مسایل مختلف این مدیریت داشته باشیم.
****
گفتوگو از حسین نوروزی
****
دو سال هست که در مرکز آفرینشهای هنری و تئاتر کانون حضور دارید، درست است؟
- نه هنوز. من 20 تیر 1390 به این مرکز آمدم.
پس تقریبا سه ماه دیگر میشود دو سال.
- بله
راستی الآن اسم کامل این مرکز، «مرکز آفرینشهای هنری و تئاتر کانون» است؟
- اسم قدیمیاش «مرکز تولید تئاترهای عروسکی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» بود. در واقع من اولین مدیر سیستم جدید هستم. همزمان با آمدن من، بخش هنر کانون با بخش تئاتر آن ادغام شد و مدیریت آفرینشهای هنری و تئاتر کانون شکل گرفت. اتفاق دیگری هم که افتاد و خوب است همین ابتدای صحبت به آن اشاره کنم این است که تولید تئاتر عروسکی کانون قبلا در حوزهی معاونت تولید بود، اما بعدتر از معاونت تولید منتزع، و با هنر ادغام شد و در زیرمجموعهی معاونت فرهنگی قرار گرفت.
این اتفاقات همان دو سال پیش افتاد؟
- البته تئاتر حدود سه سال پیش آمد به معاونت فرهنگی. یعنی خود تئاتر را از معاونت تولید جدا کردند و آن را زیر نظر معاونت فرهنگی قرار دادند. با این استدلال که ما میخواهیم تئاترمان در جهت الگوسازی برای مراکز فرهنگیهنری خود کانون کار کند و تئاتری که تولید میشود الگویی باشد از یک نمونهتئاتر عروسکی که همکاران ما در سطح کشور کار میکنند. بعد از حدود یک سال تصمیم بر این شد که آفرینشهای هنری و تئاتر را با هم ادغام کنند. این ادغام که صورت گرفت و در سیستم جدیدٰ من اولین مدیری بودم که به این مرکز آمدم. این موضوع بحث چالشبرانگیزی دارد که...
دقیقا میخواستم وارد همین بحث بشوم. چون دامنهی آن تنها به داخل کانون محدود نیست و لازم است دربارهاش حرف بزنیم. اساسا خود شما با تلفیق این دو بخش موافق اید؟ فارغ از اینکه در حال حاضر مدیریت این بخش را برعهده دارید و خب بهاصطلاح «هیچ بقالی نمیگوید که ماستم ترش است». میخواهم بگویم به عنوان آدمی که خودش کار هنری کرده ـ چه در کانون و چه بیرون از کانون ـ و کسی که کانون را خوب میشناسد، با تلفیق این دو بخش موافق هستید؟ حالا در ادامه توضیح میدهم که چرا این سوال را مطرح کردم.
- ببینید؛ ادغام این دو بخش، به قول اهل منطق یک بحث ماهوی دارد و یک بحث صوری. بحث صوری این اقدام درخصوص اسم آن است. ما از بیرون حتی روی ادغام اسم این دو بخش هم اعتراضاتی داشتیم که میگفتند هنر اعم از تئاتر است. یعنی وقتی میگوییم هنر، منظورمان هفت هنر است؛ و وقتی میگوییم مرکز آفرینشهای هنری، این معنیای روشن دارد. این مساله از بیرون بازتابهای رنگارنگی داشت.
بله، یکی از موضوعاتی که میخواستم بگویم، همین بود. نکتهی دیگر هم این است که عنوان این مرکز تئاتر کانون یا حالا عنوان کلیاش که میشود مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی کانون، چیزی بود که نزدیک به 40 سال قدمت داشت. من از این طرف و آن طرف شنیدم و خواندم که این اقدام انگار دارد یک جوری آن 40 سال را زیر سوال میبرد. حالا نه اینکه از بین ببرد، چون به هر حال همان کارها دارد انجام میشود و شاید هم پر رونقتر. اما صاحبان این انتقاد هم میگویند که شاید بهتر بود آن اسم یک دفعه از بین نمیرفت.
بههرحال؛ شما به بخش صوری قضیه اشاره کردید. بخش ماهوی آن چه بود؟
- بخش صوری همین بود. خیلیها مخصوصا در ابتدای ورود من به این مرکز میپرسیدند که این جریان چیست؟ به باور من هم هنر اعم از تئاتر است. اما فکر میکنم اینجا دوستان نیت خیر داشتهاند. تئاتر را گذاشتهاند، چون اتفاقا میخواستند آن را برجسته کنند. اگر مثلا میگفتیم مرکز آفرینشهای هنری، درواقع اسم تئاتر پاک شده بود. پس میخواستند یک جوری بگویند که اسم تئاتر سر جایش هست و مرکز تئاتر هم سر جایش هست. کما اینکه مرکز تئاتر در حال حاضر زیر نظر همین مدیریت اداره میشود. اما اینکه این دو نمیتوانند همنشینی درستی کنار هم داشته باشند، جای سوال دارد. خیلی هم روی این قضیه فکر شد. دوستان نشستند و جلسات متعددی تشکیل دادند ولی به نتیجه نرسیدند. بحث ماهوی این است که فعالیت مرکز تولید تئاتر هرچهقدر هم که ما بخواهیم در حوزهی معاونت فرهنگی کار کنیم، نوعی کار تولیدی است. 90 درصد نگاه مرکز تئاتر، مخاطبان و حتی کارگردانانی که با ما کار میکنند، آدمهای بیرونی هستند. آفرینشهای هنری کاملا برعکس، صددرصد درونی است. ما در رشتهی انیمیشن، نقاشی، خوشنویسی، سفال و... اصلا از بیرون ارباب رجوع نداریم. یعنی ما در 800 مرکز کانون که در سراسر کشور داریم، بر عملکرد مربیهای پارهوقت هنریمان نظارت داریم. میبینید اینها خیلی با هم فاصله دارند. پس دوستان تصمیمگیرنده خواستند که در معاونت فرهنگی چنین شکلی به تئاتر بدهند. خب، به نظر میرسد که پس از گذشت نزدیک به دو سال این قضیه نیاز به بازنگری داشته باشد. هیچ اشکالی هم ندارد. گاهی ممکن است ادغامی را صورت بدهیم و بعد ببینیم که با این ادغام به آنچه که مورد نظرمان بوده، نرسیدهایم. ممکن است بگوییم حالا یک سال دیگر صبر کنیم تا به هدفی که میخواستیم، برسیم. ولی بهنظر من که مدتی است در این مرکز مدیریت میکنم، کار مرکز تولید تئاتر به طور اختصاصی تولید با نگاه بیرونی است. ما در اینجا برندساز هستیم؛ مثلا میگوییم این تئاتر را الگو ساختیم، با برند مرکز تئاتر یا با برند کانون. از طرفی هم حساسیت زیادی روی مرکز تئاتر وجود دارد. زمانی شایعهای به وجود آمده بود که قرار است ساختمان مرکز تئاتر {در پارک لاله} را تخریب کنند. این شایعه بازتاب مطبوعاتی هم داشت و آقای رضایی مدیرعامل کانون مجبور به مصاحبه شدند و اعلام کردند که هیچ برنامهای برای تعطیلی یا تخریب مرکز تئاتر ندارند. خوب است این را هم بگویم که در حال حاضر تعمیر و تجهیز مرکز تئاتر شروع شده است. یعنی دارند پولی را هزینه میکنند تا مرکز تئاتر را تعمیر کنند، فرسودگیهایش را بگیرند و آن را نونوار کنند. در واقع این شایعه بیاساس بود. بعضیها مثل آن تئاتریهای قدیمی که میگویند که 40 سال پیش اینجا کار میکردهاند، یک احساس بهاصطلاح نوستالژیک نسبت به این مرکز دارند. و این شایعهی بیاساس به این حس آنها دامن زده بود. درحالیکه اصلا چنین قصدی به هیچوجه مطرح نبود.
برگردیم به بحث اصلیمان. درحال حاضر خود ما هنوز به نتیجه نرسیدهایم که این همنشینی واقعا درست است یا کاری است که نمیچسبد و هرجور بخواهیم این دو تا را هم نزدیک کنیم، نمیشود. الان هم من با بخش تئاتر جدا کار میکنم و با بخش هنری هم جدا.
همین را میخواستم بگویم که احتمالا این کار باید از لحاظ اجرایی کار پیچیدهای برای شما باشد.
- کمی سخت شده است.
یک بخش همانطور که گفتید بخش هنری است، یک چیز کاملا درونکانونی است، و بخش دیگر تا حدی بیرون از کانون. آدمهای این دو حوزه خلق و خوهای متفاوتی دارند.
- یک چیزی خدمت شما عرض کنم، من همین الان با بچههای بخش تئاتر جلسه دارم، کارگردانها، بازیگرها، فعالان بخش عروسکی و... آدمهایی که اصلا هیچ ذهنیتی راجع به کانون ندارند و فقط به کاری که برای عرضه آوردهاند، فکر میکنند. یک ساعت بعد هم با کانونیها جلسه دارم!
خیلی تلاش کردم که این تولید را به سمت درون کانون سوق بدهم. البته این کار را هم انجام دادیم؛ الان 6 تا از کارهای جدیدمان وارد بازار شده و 6 کار جدید هم آماده کردهایم، یعنی کارهای زیادی تولید شده است. اما این کارها، دقیقا مثل کارهایی است که مرکز قدیم کانون تولید میکرد. ما فقط اینها را وارد مراکز فرهنگی کردهایم. از این طرف، میخواستیم از همکاران کانونی هم در تولید تئاتر استفاده کنیم که این بهنوبهی خود حرکت خوبی است، منتها به نظرم هنوز زود است که نتیجه بدهد. یعنی بعضی از مربیان و کارشناسان ما هستند که در کانون حضور دارند و بهصورت حرفهای هم تئاتر کار میکنند. قرار بود ما این افراد را به تولید متصل کنیم اما این اندیشه و دیدگاه من است و مخالفتهایی هم دارد. اگر همین الان جلسهی چالشیای بود و من این بحث را مطرح میکردم، عدهای میگفتند ما اصلا چنین قراری نداریم. حتی من این بحث را جایی داشتم، که بعدش بزرگواری گفته بود که ما چنین قراری نداریم که مربی و کارشناس خود ما بیاید و تئاتر تولید کند. من هم گفتم خب ما که قرار بود بیاییم این دو تا را به هم متصل کنیم.
من این ایراد را قبلا هم شنیدهام و برای خودم هم سوال است که مشکل این قضیه چیست؟ قبلا شنیدهایم که ما مربی و کارشناس در تئاتر نمیخواهیم. من بخشی از این ایده را میفهمم که میگوید کار مربی و کارشناس کانون، کار تربیتی مستقیم با بچههاست و قرار است آموزش دهد و... این را میفهمم. اما در عین حال میدانم که بخشی از آموزش هم با دیدن تئاتر خوب اتفاق میافتد و این خودش از برترینهای آموزش است. به عنوان یک روزنامهنگار و فعال این حوزه، نمیدانم اصرار آن دوستان از کجا نشات میگیرد.
- من فکر میکنم که آن دوستان به مرکز تئاتر ما، نگاه حرفهای و بیرونی دارند و میگویند که اینها مثلا خیلی به مفاهیم کانون آشنا نیستند و بیرونیاند و بعد مربی یا کارشناس ما میآید اینجا و مثلا ممکن است آنچه را که مدنظر کانون است تامین نکند، وقتش تلف شود و از کار تربیتی باز بماند. خود من با این شدت و حدتی که دوستان نگاه میکنند، به این مساله نگاه نمیکنم. من میگویم ببینید شما مجموعهای از افراد مختلف در کشور دارید. شما اگر شیوهنامهی جشنوارهی پانزدهم را که ما تنظیم کردیم ببینید، متوجه میشوید که کاملا با همه سوابق کانون متفاوت است. چرا؟ چون ما آمدیم بخشی را برای تولید حرفهای تئاتر مخصوص مربیان و کارشناسان قرار دادیم. اتفاقا خود مربیها و کارشناسان از این موضوع خیلی استقبال کردند. میگفتند ما سالها بود در جشنوارههای مختلف شرکت میکردیم و اصلا جشنوارهزده شده بودیم. بچهها را میبردیم جشنواره که جایزه بگیرند. اما در واقع این بچهها نبودند که جایزه میگرفتند بلکه این منِ مربی یا منِ کارشناس بودم که علاقه به تئاتر داشتم و چون شما بستری برای ابراز حرفهای من ایجاد نکرده بودید بنابراین اعزام بچهها به جشنواره بهانهای بود که من خودم را نشان بدهم.
الان ما شیوهنامه را به دو قسمت تقسیم کردهایم، بخش حرفهای و بخش آماتور یا همان مراکز کانون. ما گفتیم که بچهها کار تئاتر بکنید اما هیچ رقابتی به معنای رقابت بزرگسالان و دکور آنچنانی و هزینههای پرطمطراق نداریم. شما در بخش مرکز اینجوری کار کنید اما به مربی و کارشناسمان اجازه دادیم و گفتیم که شما استعداد تئاتر دارید، علاقه دارید، میخواهید کارگردانی کنید، بالاخره باید بستری را برای شما فراهم کنیم؛ این بستر برای شما فراهم شده! پرسیدند کجا؟ گفتیم شما چند تا مربی فارغ از بچهها با هم بنشینید و یک کار حرفهای با دکور حرفهای، موسیقی حرفهای و... تولید کنید. همه بخشهای کار را حرفهای بیبینید و بعد بیایید جشنواره و با هم رقابت کنید. خیلی از این مساله استقبال شد.
من هر روز بنا به کاری که با روابط عمومی کانون انجام میدهم، خبرهای استانها را رصد میکنم. هفت هشت ماهی است که میبینیم تئاترهای حرفهای تولید میشود که عوامل آن کانونی هستند و این تغییر نسبت به دو سال گذشته کاملا محسوس است. نمایشها به شدت حرفهای شده است، به این معنی که دیگر هر تئاتر یک آهنگساز، تعداد مشخصی بازیگر حرفهای، نویسنده و دستیار و... دارد.
- یعنی عواملش کامل است.
بله؛ و از روی عوامل کار این حس به آدم دست میدهد که این کار به هرحال یک کار حرفهای است.
- عرض کردم که این قضیه اختصاصا کاری بود که ما خودمان شروع کردیم و حالا نتایج این قضیه در جشنوارهی پانزدهم که قرار است در شهریور 92 برگزار شود نشان داده میشود. نگاه خود من این است که مربی و کارشناس را نباید محدود کرد. مثلا ما مربیای داریم که میگوید من متخصص تئاتر هستم اما مربی کانون هم هستم. یک طرف قضیه این است که شما یک وظایفی را به عنوان مربی کانون از من انتظار دارید و طرف دیگر قضیه هم علاقهی شخصی من است. پس اگر شما در کانون برای من بستر کار حرفهای تئاتر را فراهم نکنید خب من میروم با وزارت ارشاد کار میکنم. کما اینکه در حال حاضر خیلی از مریبان و کارشناسان هستند که صبح در کانون به کار مربیگری خودشان مشغول اند و بعداز ظهرها میروند برای حوزهی هنری کار میکنند.
آنجایی که من این روال را قطع کردم، دقیقا همین جا بود. نظر من این است که ما خودمان میتوانیم از این بستر یا پتانسیل استفاده کنیم. این اتفاقی است که امسال افتاده است. ما در جشنوارهی امسال آثار زیادی داریم که توسط مربیان و کارشناسان کانون تولید شده است. حالا این افراد در موقعیت رقابت با یکدیگر قرار میگیرند. نمیگویم که همهی این افراد کار خوبی ارایه میکنند، به هر حال این آثار نیاز به بازبینی و داوری و... دارد اما فکر میکنم که از بین این آثار، 5 کار خوب بیرون میآید که ما میتوانیم با این 5 گروه یا 5 نفر قرارداد ببندیم. منظورم قرارداد حرفهای است. ممکن است به گروههای بیرونی یا کارگردان حرفهای پول بیشتری پرداخت شود اما به این مربیها و کارشناسان هم مبلغی در حد کار خودشان پرداخت خواهد شد تا هم دلگرم شود و هم متریال کار خود را تهیه کند.
این همان رفتار و کار حرفهای است.
- بله. نگاه من این است، اما خب این طرز فکر مخالفانی هم دارد. ممکن است برخی دوستان به این نگاه من معتقد نباشند. حتی دیدهام که بعضی دوستان در جاهای مختلف صحبت کرده و گفتهاند که چرا فلانی چنین نگاهی دارد و چیزهایی مثل این. جواب من این است که این نوع نگاه من است و من قضیه را اینجوری میبینم. وقتی ادعا دارید که حرفهای کار میکنید، بالاخره باید همهی وجوه کار را که متعلق به دنیای حرفهای است، رعایت کنید. من از یک بچه نمیخواهم که تئاتر حرفهای کار کند. در مراکز فرهنگیهنری کانون، تئاتر یک ابزار تربیتی است. نظر خود من هم همین است. اما اتفاقا اگر مربی ما برای بچهها تئاتر حرفهای بسازد خیلی بهتر از این است که یک نفر از بیرون بیاید و این کار را انجام دهد.
اتفاقا کانون این رفتار را در جاهای دیگر هم اعمال میکند. مثلا خیلی از مربیان فرهنگی کانون، نویسنده یا شاعر هستند و کتاب چاپ میکنند. هم با ناشران بیرونی، و هم با خود کانون قرارداد میبندند.
- بله. خب این چه اشکالی دارد؟ من شنیدهام بعضیها میگویند که فلانی میخواهد مربیان و کارشناسان کانون را وارد چرخهی تولید کند. این مساله چه اشکالی دارد؟
اصلا این افراد جزو چرخهی تولید هستند.
- پس این کار چه ایرادی دارد؟ خود مربیها به من میگویند که تا الان میرفتند پشت بچهها قایم میشدند و آنها را به جشنواره میبردند و داستانهایی از این دست. اما حالا بخش بچهها جداگانه طراحی شده و بخش مربیها هم به صورت مجزا درآمده است. در مرکز تئاتر استان تهران گروهی آمدند عروسکهایی ساختند و گفتند که این عروسکها را در نمایشهای خودشان در بخش رقابتی مربیان مورد استفاده قرار میدهند. از این جهت من فکر میکنم که این اتفاق، اتفاق خوبی است و راه را برای مربی باز میکند. به عنوان مثال ما تا امروز در کانون روی تئاتر عروسکی متمرکز بودیم ولی الان یکسال است که داریم کمی فضا را بازتر میکنیم تا شاید بشود در کانون به «تئاتر صحنه» هم پرداخته شود. مربیان از این قضیه هم خیلی استقبال کردهاند.
به نظرم این اتفاق خوبی است. الان این اتفاق افتاده است یا هنوز در مرحلهی برنامهریزی قرار دارد؟
- نه، ما به طور رسمی در سمینار مربیان اجازه این کار را صادر کردیم و از مدیرعامل کانون هم مجوز گرفتیم. منتها این کار ضوابطی دارد که باید آرام آرام فضایی برایش مهیا شود تا کار از چارچوب کانونی خود خارج نشود. چون بچهها به تئاتر عروسکی هم علاقه دارند و تئاتر صحنه را نیز دوست دارند. شاید حتی خودشان بیایند در این نمایشها بازی کنند و دیده شوند. یعنی برای جذب و پایدارسازی اعضا اجازه دادیم که آرام آرام مراکز این کار را شروع کنند، ولی محدودیتهایی هم در این زمینه وجود دارد.
خیلی خوب. برویم سراغ مسایل دیگر. اما ابتدا اجازه دهید که یک مقدمهی چندخطی بگویم. عموما در مراکز هنری شاید به خاطر روحیهی حساس و حساسیتهایی که جماعت هنرمند در کارشان دارند همیشه یک سری اما و اگرها و حرفهای پشت پرده وجود دارد. منظورم فقط در کانون نیست. همهجا همین طور است. همه هم این شرایط را پذیرفتهایم و میگوییم که عیبی ندارد. به طبع همیشه در مورد مرکز تئاتر کانون هم حرفهایی از این دست بوده که دورهی مدیریت فلان کس، دورهی باند بازی یک گروه خاص بوده است. من این حرفها را شنیدهام یا در نوشتههای قدیمیترها هم خواندهام. اوج این حرفها هم همان زمانی بود که شما به این مرکز تشریف آوردید و بعد در یک دوره کوتاهی این سر و صداها خوابید. یکی از دلایل این اتفاق این بود که شما چهره تکراریای نبودید. دوستان قبلی کسانی بودند که در تئاتر چهرههای تکراری محسوب میشدند و مثلا در تئاتر 15 سال یا 12 سال کار کرده بودند و مدیریت این مرکز را برعهده داشتند. برنامهی شما مشخصا برای مدیریت این موضوع چه بود؟ چون مثلا چهرههای قدیمیای بودند که شاید بر اساس یک سو تفاهم از مجموعه دور شده بودند، و در این یکیدو ساله دوباره برگشتند به کانون. خیلی از دوستان هنرمند هم مصاحبه میکردند و میگفتند که فلان مدیر کانون مرا حذف کرده است و خیلی تاکید روی این قضیه داشتند. شما چه برخوردی در ابتدای کارتان با این پدیده داشتید؟
- درست است که من تئاتر کار کردهام، بازی کردهام، نوشتهام، کارگردانی کردهام، ولی بیشتر وقتم صرف سینما شده است. اما بالاخره تئاتر هم کار کردهام. علاقهی من به تئاتر، علاقهی مدیریتی نبود. وقتی که این حرفها و صحبتها را شنیدم... هیچ وقت یادم نمیرود یک روز یکی از این پیشکسوتان را در پارک لاله دیدم. البته آن موقع هنوز مدیر تئاتر نشده بودم و مدیر کانون استان سیستان و بلوچستان بودم. این پیشکسوت همینطوری از سر گلایه دست مرا گرفت و گفت بیا بنشینیم کمی با هم گپ بزنیم. دیدم که مردی با این سن و سال وقتی در مورد تئاتر حرف میزند اشک در چشمهایش جمع میشود و میگوید که مثلا بعد از این همه سال کار و فعالیت چنین رفتاری با من شده است. خود من اعتقادی به حذف آدمها ندارم حتی اگر یک نفر به من بد و بیراه بگوید. همیشه سعی میکنم که آستانهی تحملم را بالا ببرم. چه در آن زمان و چه در حال حاضر برنامهی من این است که هم با نسل جوان کار کنم و هم با پیشکسوتها؛ و این خیلی برایم خوشایند است. ما آدمهای درجهیکی داریم که سالها در تئاتر کانون درخشیدهاند. این افراد هم باید در کانون تئاتر کار بکنند. ما که نمیتوانیم به پیشکسوتمان بگوییم که این همه تجربه را ببر و خانه نشین شو. طیفی از بچههای نسل میانه هم هستند. منتها مقدورات من آنقدر نبود که بتوانم همهی این افراد را پوشش بدهم. بالاخره اعتبار مشخصی به من میدهند و شاید بتوانم سالی یک قرارداد با یک پیشکسوت ببندم، دوتا با گروه میانه ببندم و یکی هم با نسل جوان. اما اگر وضعیت مالیمان اجازه میداد اوضاع طور دیگری میشد و تولیداتمان هم بالاتر میرفت. بازگشت دوستان با برنامه بود. ما حتی آدمهایی داشتیم که با حالت قهر رفته بودند و من این را کتمان نمیکنم که به بعضیها حتی زنگ زدم و تعهد اخلاقی دادم که حرمتشان حفظ میشود. ما پشت همین میز ساعتها با بعضی دوستان، انجمنها و گروههای مختلف نشستیم و صحبت کردیم. و طبیعی است که ارتباط خیلی خوبی برقرار شد که همچنان هم ادامه دارد. آدمهای متنوعی از طیفهای مختلف با کارهایشان به کانون آمدند که اگر بخواهم اسم ببرم بحث خیلی طولانی میشود.
تلقی من این است که هنرمندان ما، هنرمندان طلبکاری نیستند و چیز خیلی زیادی نمیخواهند. گاهی وقتها همین که شما حرمت یک نویسنده یا هنرمند را نگه دارید، برایش کافی است. گاهی این افراد میآیند و تصور بعضیها این است که حتما این هنرمندان چیزی از ما میخواهند، اما من چون خودم را بیشتر متعلق به دنیای هنر میدانم، تصور میکنم که واقعا اینطور نیست. گاهی وقتها به هنرمند بیحرمتی شده است. فرض کنید فلان استاد به دفتر منِ مدیر آمده و با من کار دارد. سالهاست که با این اخلاق بزرگ شدهام که میروم دم در و از او استقبال میکنم. گاهی حتی عذرخواهی میکنم که پشت در مانده و به مسوول دفترم هم گفتهام که هنرمند نباید اینجا پشت در بماند. جامعهی مدیریتی ما در کشور چنین چالشهایی را تبدیل به بلوا میکند و بعد ماجرا بزرگ میشود. همیشه هم اینطور نیست که هر هنرمندی که به دفتر ما میآید، انتظار پول داشته باشد. حتی این مساله هم بخشی است که اگر بنشینیم و با او مذاکره کنیم به راحتی حل میشود.
باور من این است که در هر دورهای حتی در دورهی مدیریت خود بنده، اگر معترضی وجود نداشته باشد که دیگر نمیشود اسم این افراد را هنرمند گذاشت. یعنی هنرمندی که قرار باشد همه چیز را بپذیرد و هر چه مدیر میگوید، با چشم جواب دهد و به من مدیر بگوید «حرفهای شما اصلا ایراد ندارد»، «خواهش میکنم، بفرمایید بالا»، «شما مدیرید و هرچه میگویید درست است» و... اسم این آدم را دیگر نمیشود هنرمند گذاشت. من بارها در دفترم جلسات چالشی هم داشتهام. آمدهاند و گفتهاند که فلان بخش کار ایراد دارد، فلان قسمت مشکل دارد.
یک روز یک نفر حرفی به من زد که خیلی ذهنم را درگیر کرد. او گفت: «شما این بخش قراردادها را چرا به این گروهها دادهاید؟» نشستم و با خودم فکر کردم که شائبهای برای او پیش آمده است. پس برایش توضیح دادم. حالا ممکن است او این توضیح را قبول نکند، اما من سعی کردم توضیح دقیقی بدهیم.
جالب است که من این روزها میبینم که بعد از سالها در وزارت آموزش و پرورش به فکر افتادهاند بچهها را از راه تئاتر آموزش دهند. حالا ببینید که تئاتر تا چه حد میتواند کارکرد داشته باشد. پس این بخش، خیلی حساس است. به واقع میگویم هرکدام از هنرمندانی را که از دست میدهیم مثل این است که ژنرالی را در ارتشی که دارد با دشمن میجنگد از دست بدهیم. ما این همه در مورد مباحث فرهنگی، مشکل ماهوارهها و... حرف میزنیم، خب قرار است با چه ابزاری کار فرهنگی بکنیم؟ همین افراد هستند که باید کار فرهنگی بکنند.
در ایام عید کاری از تلویزیون پخش میشد که وقتی تیتراژش را مشاهده کردم، متوجه شدم که همه عوامل تئاتری هستند. کارگردان و بازیگران مجموعه کسانی بودند که قبلا در کانون کار کرده بودند و من از این مساله خیلی خوشحال شدم. اینها همه زمانی زیر پرچم کانون کار میکردهاند. الان چرا با کانون کار نکنند؟
به سابقهی افراد در کانون اشاره کردید و تاثیر کار آن در جامعهی هنری؛ شما، کانون را در حوزهی تئاتر کودک و نوجوان کشور متولی میدانید یا برند؟
- بهتر است به این شکل به شما جواب بدهم که مدیریت کلان کانون، مخصوصا دوستان در حوزهی معاونت فرهنگی میگویند که ما متولی تئاتر کودک و نوجوان نیستیم. برای این حرف دلیل دارند و دلیلشان هم درست است. دلیلش این است که پول تئاتر کودک و نوجوان را دولت به وزارت ارشاد میدهد. طبیعی است که متولی، کسی است که پول را به او میدهند و از او مسوولیت میخواهند. حالا دولت بیاید و بگوید که ما این پول را هرسال به کانون میدهیم و از این به بعد کانون متولی تئاتر کودک و نوجوان باشد. اما اتفاقی که الان میافتد این است که پول در حال حاضر به وزارت ارشاد و بخشی از آن هم به حوزه هنری میرود و بعد اسم کودک و نوجوان با کانون پرورش فکری یدک کشیده میشود. با این حال الان شرایط جوری است که اگر از مردم بپرسید که متولی تئاتر کودک و نوجوان چه کسی است، بیش از 70 درصد افراد کانون را متولی این امر میدانند. این بهخاطر سابقهی کانون است. اگر ما الان ادعا کنیم که متولی تئاتر کودک و نوجوان هستیم، پشتش یک مسوولیتی هم میآید. فردا به ما میگویند که این مسوولیت شما بود، پس چرا فلان کار را انجام ندادید.
من این حرف را به عنوان پیششرط میگویم که اگر دولت میخواهد مسوولیت تئاتر کودک و نوجوان را به ما بدهد باید بودجهی آن را هم به ما بدهد تا ما هم بتوانیم این تولیگری را بپذیریم. اما متولی بدون پول اصلا ابزاری برای کار کردن ندارد. حالا گیرم که ما دلمان خوش باشد، اما ابزار نظارتیمان کجاست؟ ابزار مالیمان کجاست؟ ابزار قانونیمان کجاست؟ بعدا یک نفر به ما میگوید که اصلا چه کسی شما را متولی تئاتر کودک و نوجوان کرده است درحالیکه یک خط یا قانون ندارید یا یک خط مصوبهی مجلس ندارید. این قضیه باید به مجلس برود که اتفاقا خیلی هم خوب میشود چون کار قانونی، کارشناسی شده و هدفمند صورت میگیرد. حالا مجلس بگوید که کانون متولی تئاتر کودک و نوجوان و سینمای کودک و نوجوان است و بعد مقدار مشخصی هم بودجه در نظر بگیرند و هر سال آن را به حساب کانون واریز کنند و در قبال این پول از ما مسوولیت بخواهند. اما الان عملا چنین چیزی وجود ندارد.
پس الان کانون یک برند (با به قول فرهنگستان زبان فارسی، یک «نمانام») است که دارد کار خودش را انجام میدهد؛ و البته شناخته شده هم هست.
- بله. مردم این توقع را از ما دارند.
درست است. رابطهی این برند با برندهای دیگر و گروههای دیگر چهطور است؟ از این جهت میپرسم که بخش معنوی ماجرا این است که خود شما بهعنوان یک علاقهمند نه فقط به عنوان مدیر، بهطور قطع به کلیت تئاتر کودک و نوجوان کشور فکر میکنید. به هر حال سه چهار تا گروه در حال حاضر هستند که در این زمینه فعالیت میکنند. ارتباط شما با این گروهها چهطور است و این گروهها نسبت به این رابطه چه نظری دارند. به هر حال ما یک جشنواره تئاتر داریم، یک جشنواره نمایش عروسکی داریم یا جشنوارههای دیگری که متولی آن کانون نیست. نمیدانم که ارتباط از کدام طرف خراب است، از طرف کانون یا از طرف آن گروهها. چون نمیدانم، میخواهم که شما به این سوال جواب بدهید. من میبینم که کانون در این جشنوارهها و اتفاقات هیچ حضوری ندارد، نه در سطح کارشناسی نه در سطح اجرایی. انگار اصلا دو طرف دارند دو ساز مختلف و جدا از هم میزنند. دلیل این اتفاق چیست؟ از طرف کانون تمایل به همکاری وجود ندارد یا از طرف آن گروهها؟
- من خودم هم خیلی به این قضیه فکر کردم. به هر حال ارتباط فردی ما با دوستان گروههای دیگر خوب است. با بچههایی که از سازمانهای مختلف هستند جلسه میگذاریم، همکاری میکنیم و.... حتی خیلی از اعضای شوراها هم در این گروهها مشترک هستند. اما این اتفاق و این همکاری به صورت گروهی و برنامهریزیشده نمیافتد. شاید چون از یک طرف حساسیت ما کانونیها زیاد است و اعتقاد داریم که خلق و خوی گروههای بیرونی با خلق و خوی بچههای کانون همخوانی ندارد. یعنی فکر میکنم که یک حساسیت این شکلی هم وجود دارد؛ فکر میکنیم که شاید اگر این گروهها وارد فضای کانون شده و با ما محشور شوند، از رسالتهای تربیتی خود باز بمانیم. البته این طرز فکر به خودی خود جای نقد دارد اما زمانی هم هست که آن دوستان با شیوههایی کار میکنند که به مذاق کانون خوش نمیآید. مثلا شاید حساسیتهای شورای نظارت کانون را در نظر نگیرند و در نتیجه خیلی از آن کارهای بیرونی نتوانند در مرکز تولید تئاتر کانون اجرا شود. نه اینکه آن نمایشها اشکالی داشته باشد، نه، مساله این است که حساسیتهای ما کمی بالاتر است. البته در جشنوارهها شرکت میکنیم و بعضی کارها را میفرستیم اما این رقابت خیلی پررنگ نیست.
به هر حال این جدایی خیلی محسوس است. هربار که کانون جشنوارهای برگزار میکند، درست مثال یک جزیرهی تنهاست و هربار که آنها جشنوارهای برگزار میکنند، کانون حضور محسوسی ندارد. منظورم حضور «افراد» نیست؛ حضور سازمانها و گروهها با عناوین رسمیشان در کنار یکدیگر است.
- بله؛ دربارهی همین جشنوارهی پانزدهم که با دوستان حرف میزدیم، این سوالات مطرح بود که حالا چهطور میخواهید کار بکنید، چه گروههای حرفهای قرار است بیایند. به هر حال ما این خط کشیها را با صدا و سیما هم داریم. آنها برای خودشان خط کشیهایی در زمینهی مالی دارند. جالب است من زمانی برای صدا و سیمای یک استانی کار میکردم و آنقدر حساسیتشان بالا بود که مثلا در جشنوارهی قصهگویی که مال خودشان بود و 30 برنامه از شبکهشان را پر کرد، وقتی قصهگوی کانون روی سن بود، آنقدر نما را بسته بودند تا مرغکی که روی لباس قصهگو بود، دیده نشود. وقتی پرسیدم چرا، گفتند چون این جزو تبلیغات است. خب چهطور میآیند کار ما را ضبط و به اسم خودشان پخش میکنند؟ مگر ما از دو تا کشور هستیم؟
اساسا این انتقاد وارد است و من بخشی از آن را میفهمم که گروههای بیرونی با کانون آشنا نیستند و شاید تمام آن اهداف تربیتی را برای خودشان قائل نباشند و از این جهت هم به کانون حق میدهم که در بعضی موارد بگوید که اصلا به گیشه اهمیتی نمیدهد. اما خیلیها هم انتقاد میکنند که چرا این گروهها تا این حد از هم دور هستند. فکر میکنم این انتقاد از سر دلسوزی است و نظرشان این است که اگر این گروههای همسو در کنار هم قرار بگیرند، اتفاقات بهتری در فضای هنری کودک و نوجوان میافتد. طبیعی هم هست که این انتقاد تنها و یکطرفه متوجه کانون نیست، با اینحال الآن به شما دسترسی داریم و میخواهیم این بخش قصه را جویا شویم. شاید روزی برسد که دوستان در دیگر ارگانها هم جوابگوی این ضعف باشند.
- خود من هم همین باور را دارم و فکر میکنم که کانون باید پاتوق هنرمندان درجه یک باشد. با کار ضعیف، تئاتر ضعیف، فیلم ضعیف و... نمیتوانیم کار تربیتی درجه یک بکنیم. اگر میخواهیم برای بچهها کاری بکنیم باید هنرمند درجه یک بیاوریم. مسلما یک هنرمند به دلیل خاصی مطرح میشود. الکی که نیست درخشش هنرمند. حتما دلیلی برای مطرح شدنش دارد. وقتی میگوییم که حتما فلانی بیاید این کار را کارگردانی کند، این فیلم را بسازد، حتما دلیلی برای این انتخاب داریم. بر این باور هستیم که کانون اگر میخواهد کار پرورشی کند باید درهایش را به روی هنرمندان تاثیرگذار و با فکر و اندیشه باز کند. با آدمهای کوچک که فهم محدودی از دانش و فرهنگ و هنر دارند نمیشود این کار را انجام داد.
اگر قرار است متولی این کار باشید باید درجه یکها را در اختیار داشته باشید.
- بله. در این صورت شما میتوانید در دنیا حرفهایی برای گفتن داشته باشید. اسم نمیبرم اما وقتی ما در مرکز تئاتر کانون با یک کارگردان بسیار خوب در حوزه تئاتر کودک و نوجوان کار کردم، دیدم که کار ما هم در داخل و هم در دنیا بازتاب پیدا کرد و با باقی کارهای کانون تفاوت داشت. مثلا به من میگفتند همه کارهایی که در تالارهای کانون دیده بودیم یک طرف و این کار هم یک طرف. خب احساس کردم که آدمی که انتخاب کرده بودیم باعث به وجود آمدن چنین تاثیری شده بود. متن، کارگردانی، اجرا و دکور قوی بود و کارگردان هم جنس کار خود را میشناخت و بلد بود. من میتوانستم همان پول را ببرم و با 4 تا آدم درجه 4 قرار داد ببندم و بگویم 4 تا کار تولید کردم. این برای کسانی که با عدد و رقم فکر میکنند مهم است که خب مثلا امسال 4 تا کار تولید شده است. اما من همان پول را به یک نفر دادم و گفتم شما این کار خوب را تولید کن. امسال هم این اتفاق افتاده است و کارگردان صاحب عنوان و مطرحی را آوردهایم و صحبتهایی هم برای تولید یک کتاب در حوزه تئاتر عروسکی انجام شده است.
به طور میانگین هر سال چند کار تولید میشود؟
- بر هرسال، از پیش با عدد نمیشود جواب داد.
خب بگذارید اینطوری سوال کنم که در سال 91 چند کار تولید کردید؟
- 6 کار بود که در سال 91 به صورت سی دی به کتابخانههای کانون رسیده و رایزنیهایی هم برای ورود این سیدیها به بازار و شبکهی توزیع در سطح کشور هم انجام شده است. از مهر 90 تا پایان سال 91 حدود 12 کار به صورت سی دی درآمده است.
این کارها قبل از سی دی شدن اجرا هم داشتهاند؟
- بله. هرکدام 45 روز در مرکز تئاتر اجرا داشتهاند. سپس به صورت حرفهای ضبط شدهاند و به تمام مراکز کانون در سراسر کشور ارسال شده است. البته برنامههایی هم نوشتهایم تا بچهها همراه مربیها بنشینند و این آثار را تماشا کنند و حتی مراکز کانون مجاز هستند که حتی کارگردان کار را هم برای جلسهی تماشای کار دعوت کنند. قرار است که بچهها این نمایشها را نقد کنند و بازتابها و نظراتشان برای ما ارسال شود.
مثل همین اتفاقی که در نشستهای «دو پنجره» میافتد؟
- بله. دقیقا.
دو سه تا اتفاق خوب در این چند سال در مرکز تئاتر کانون افتاده است. از جمله تولید این سیدیها که شما هم به آن اشاره کردید. اتفاق دیگر تولید و انتشار مجموعه کتابهای نمایشنامه است که قبلا فراخوان دادید. قرار است این سی دیها وارد بازار عمومی هم بشود؛ درست است؟
- بله. از طریق بخش بازرگانی و فروش کانون. این سیدیها رایت شده و آماده هستند. اتفاقا من همین امروز قرار است نامهای به بخش بازرگانی و فروش ارسال کنم تا این کارها در فروشگاههای کانون در سراسر کشور عرضه شود. چون این کارها توسط کارگردانان صاحب نامی تولید شدهاند. مطمئنم که اگر مردم نام این کارگردانها را روی کار ببینند، حتما آنها را میشناسند. شش سیدی دیگر هم در حال تکثیر است و به زودی آماده میشود.
از طرح انتشار نمایشنامهها چه خبر؟
- جلسهای برگزار شد و آدمها را شناسایی کردیم. تعداد زیادی هم نمایشنامه به دستمان رسیده است منتهی دستور مدیرعامل این بود که این کار به انتشارات معاونت تولید واگذار شود. ما هم این نمایشنامهها را تحویل انشارات معاونت تولید دادهایم که دوستان در آن بخش مشغول پیگیری ادامهی کار هستند. الان نمیدانم که طرح نمایشنامهها دقیقا در چه مرحلهای قرار دارد.
پس انتخاب و بررسی آثار اینجا انجام نشده؟
- اصلا. چون به ما دستور دادند که شورای جداگانهای تشکیل ندهید.
یعنی در انتشارات شورای تخصصی نمایشنامه تشکیل شده؟
- بله.
البته میشد که همهی آثار اینجا جمع شود و کارهای فنی طرح در حوزهی معاونت تولید صورت گیرد.
- نظر مدیرعامل و معاونت تولید این بود که این کار در انتشارات معاونت تولید انجام شود. در ابتدا آثار به دست ما میرسید و ما برای این معاونت میفرستادیم اما بعدا این معاونت به صورت جداگانه فراخوان داد و درحال حاضر خبر ندارم که وضعیت نمایشنامهها به چه صورتی است و زیر چاپ رفتهاند یا نه. البته قرار این بود که در پایان سال 91 چند عنوان از این مجموعه رونمایی شود اما هنوز خبری نشده است.
برگردیم به همینجا. مرکز تئاتر شورای بررسی ثابت دارد و اعضای آن مشخص است؟
- بله. شورای ثابتی داریم که در حال حاضر منوچهر اکبرلو، سیدحسین فدایی حسین و علیاکبر قاضی نظام عضو این شورا هستند. هر سه نفر جزو افراد مطرح و شناخته شدهی عرصه تئاتر محسوب میشوند.
تقربیا هر سه هم در حوزهی نظری و تئوری فعالیت میکنند.
- بله. نویسنده هستند و کتاب مینویسند. به خصوص آقای فدایی حسین که مترجم قابلی در عرصهی تئاتر است.
آقای اکبرلو هم که استاد دانشگاه و منتقد تئاتر هستند.
- ایشان بیشتر به عنوان نویسنده فعالیت میکنند. آقای قاضی نظام هم مسوول تئاتر شهر ری هم بودهاند و در سینما هم فعالیتهایی داشتهاند. خود من هم که به عنوان مدیر این مرکز، عضو شورا هستم. اما در سال جدید بنا داریم که 2 عضو دیگر را اضافه کنیم. دلمان میخواهد که این دو نفر در زمرهی کسانی باشند که اختصاصا در حوزهی تئاتر کودک و نوجوان تخصص داشته باشند. منتها این سه نفر از قبل از مدیریت من در این سمت قرار داشتهاند.
یعنی شما تغییری در شورا ایجاد نکردید؟
- نه؛ این شورا از قبل بود.
پس احتمالا رضایت نسبی از کارشان وجود داشته است.
- ببینید؛ همیشه کسانی که کارشان پذیرفته میشود از شورای بازبینی راضی هستند و کسانی که کارشان رد میشود، ناراضی خواهند بود.
معیارها و ملاکهای این شورا مستند است؟ میفهمم که بخشی از این قضیه به سواد و سلیقهی افراد برمیگردد اما در بعضی سازمانها مستندات مکتوبی هم وجود دارد که در صورت لزوم قابل ارایه است. در کانون چهطور؟
- ما صورت جلسهی مکتوب همه جلسات را داریم. یعنی ریز دلایل این دوستان را با امضای خودشان در اختیار داریم. در واقع کار اصلا شفاهی نیست.
یعنی کارگردانها میتوانند بیایند و دلیل رد آثارشان را پیگیری کنند؟
- بله؛ اصلا ما این دلایل را در اختیارشان قرار میدهیم. منتها وقتی دوستان در برگهی فردی نظر میدهند ما نظرات را تجمیع میکنیم و به عنوان نظر واحد شورا به کسانی که اعتراض دارند ارایه میدهیم و این برگه را هم هر سه نفر امضا میکنند. اگر کسی بحث و اعتراضی داشته باشد او را دعوت میکنیم تا نظر اعضای شورا را بشنود. گاهی شرایطی پیش آمده که ما به یک نفر 15 دقیقه وقت دادهایم ولی او دو ساعت صحبت کرده اما بالاخره هم نتوانسته شورا را قانع کند. بعضی وقتها هم برای برخی کارها مشاور گذاشتهایم تا با حضور مشاور ایراداتش را برطرف کند.
قصد ندارید به فکر سالن دیگری برای مرکز تئاتر کانون باشید؟ سالهاست که همین یک سالن رسمی و مختص تئاتر در پارک لاله را داریم.
- خواست مدیرعامل کانون این بود که مرکز تئاتر از سالن سینماتئاتر کانون در خیابان وزرا هم استفاده کند. اصلا قرار بود که کل آن سالن در اختیار مرکز تئاتر قرار گیرد. آن سالن هم جزو سالنهای چندمنظوره است که اساسا برای تئاتر طراحی نشده. در حال حضار برنامهریزی برای ساخت سالن نداریم، اما قرار است از سالنهایی که در سطح شهر تهران وجود دارند، استفاده کنیم. مدیرعامل و مدیر کانون استان تهران موافق این کار هستند و صحبتهایی انجام شده است که با نمایشهایی که قراردادشان با ما تمام میشود، قرارداد گیشه ببندیم و این کارها در سالنهای شهر تهران روی صحنه بروند. مثلا در تهران پارس، کرج و به خصوص در جنوب تهران سالنهای خوبی داریم، مشروط بر اینکه کارگردان موافق باشد.
برای اجرای حرفهای در شهرستانها برنامهای ندارید؟
- این هم یکی از کارهایی است که اتفاق افتاده است. بعضی از کارهای شهرستان از جمله نمایشی از شیراز، در سال گذشته در تهران به روی صحنه رفت. این شکل از کار هم یکی دیگر از کارهایی است که انجام میدهیم تا تولید را از تهران بیرون ببریم. اگر الان یک نفر در شهراستان اعلام کند که کار حرفهای دارد، با او قرارداد میبندیم. مثلا در سال گذشته علی اکبر حلیمی از مشهد اعلام کرد که من کانونی هستم و یک کار تئاتر دارم. ما شورای تولید را به مشهد اعزام کردیم و بعد از تایید کار، با او در مشهد قرارداد بستیم. اما اجرای کار در مشهد بود و بهرهی آن به بچههای مشهد رسید. امسال هم این قضیه در برنامهمان هست و مکتوب شده است. حمایت از گروههای شهرستان یکی از سیاستهای ما در سال جدید است.
سوال در مورد تئاتر زیاد است اما میخواهم به بخش هنری این مرکز هم بپردازیم. در حال حاضر بخش هنری چند نوع فعالیت را تحت پوشش دارد؟ به جز سینما که...
- سینما که مربوط به بخش تولید است. الان فیلم را هم در اختیار ما گذاشتهاند. فیلم، انیمیشن، نقاشی، موسیقی و سرود، عکاسی، سفالگری، خوشنویسی و هنرهای بومی و سنتی فعالیتهایی است که در مراکز هنری کانون در سراسر کشور توسط مربیان پارهوقت انجام میشود. درواقع هر مرکزی قاعدتا باید 60 ساعت مربی پارهوقت داشته باشد که خب بعضی جاها ندارد.
اگر اشتباه نکنم در حال حاضر جذب مربیها با شما نیست.
- این قضیه از سال 91 با دستور مدیرعامل به مدیر استانها واگذار شد. قبلا یک مربی پارهوقت از شهرستان باید به تهران میآمد تا مصاحبه بدهد و ممکن بود که قبول نشود. اما الان جذب نیروهای پارهوقت به مدیر استان واگذار شده است.
شما دارید برای بخشی برنامهریزی میکنید که تاییدکننده و آموزشدهندهاش هیچ ربطی به شما ندارد. کمی سخت نیست؟
- بله. الان دیگر ما در تایید و جذب مربیها نقشی نداریم.
خب آمد و شد، سختیهایی داشت که قابل فهم است. اما فکر نمیکنید که این قضیه از نظر حرفهای ایراد دارد؟
- من جزو موافقان طرح بودم، چون اعزام مربیها به تهران خیلی آسیب داشت.
من مشکلی با این قضیه ندارم، اما میشود راهکاری برای حل این مشکل ارایه داد. مثلا کارشناسی از جانب شما ماهانه به استانها سر میزد و با مربیها مصاحبه میکرد.
- ما الان هم کارشناس میفرستیم. اما الان جذب مربی در اختیار مدیر استان است و ما باید او را توجیه کنیم که وقتی نیروی ضعیف میگیرد دودش در چشم بچههای خودمان میرود. من وقتی مدیر کانون استان بودم هیچ وقت به تنهایی هیچ نیرویی را گزینش نمیکردم. درواقع شورایی متشکل از هنرمندان، نیروهای اداری و... داشتیم.
در ماههای اخیر همایشی هم داشتید. این همایشها با چه هدفی برگزار میشود؟ صرفهی هنری معنوی و تاثیرشان چهقدر است؟
- ما هرسال کارشناسانمان را جمع میکنیم تا در نقطهای به همگرایی برسند. به هرحال گاهی میخواهیم به مشکلاتشان پی ببریم، سیاستهایمان را در سال جدید مشخص کنیم، به وضعیت مربیها بپردازیم و... برای این کار، باید جایی دور هم جمع شویم. بخش دیگری هم که مربوط به بازآموزی است که این به درد سیاستگذاریهای ما میخورد. درواقع عقل و خرد جمعی را از کل کشور جمع میکنیم تا به ما کمک کنند. اگر این کار را نکنیم کسانی که در استانها حضور دارند میگویند آنهایی که در تهران هستند تند تند بخشنامه صادر میکنند اما اگر خودشان را در این حوزه به کمک بطلبیم، دیگر همه چیز حاصل عقل خودشان است. بیشتر هدفمان این است که از پتانسیل جمعی استفاده کنیم.
بسیار خوب. اما برگردیم به فعالیتهای بخش هنری. به نظرم بیشترین درخشش کانون در حوزهی بینالمللی، با کنار گذاشتن سینما، مربوط به بخش هنری باشد.
- بله؛ آفرینشهای هنری کانون در دنیا بیشترین درخشش را داشته است.
این رشد در طی سالهای اخیر زیاد شده است؟ آماری از دو سه سال اخیر دارد؟
- ما همهی آمارها را داریم. در این بخش هم کارشناسیهای بسیار زیادی صورت گرفت و بعضیها هم معترض هستند.
به چه چیزی؟
- میگویند با مطرح شدن جایزهها و جشنوارههای متعدد، مدیران استانها که میبینند اعضایشان در مسابقات و جشوارهها مقام نیاوردهاند، نوک پیکان حملهشان را به سمت کارشناس هنری میگیرند و میگویند که تو کمکاری کردهای. بعضیها هم اعتراض میکنند که این جایزهها سودی برای بچهها و مربیها ندارد. برخی دیگر هم میگویند که این همه فراخوان بینالمللی را کم کنید. چون اگر بچهها و مربیها تا این حد درگیر این جشنوارهها شوند، پس کی میتوانند به کار اصلیشان برسند؟ بر این اساس پارسال دست به نوعی پالایش زدیم و این فراخوانها را برای استانها اولویتبندی کردیم. مهمترین و مطرحترین جشنوارهها را مشخص و به صورت اولویت برای استانها ارسال کردیم.
سری هم به تریلی سیار کانون به عنوان یکی از قدیمیترین سالنهای سیار تئاتر کشور بزنیم. الان این تریلی زیر نظر شما فعالیت میکند.
- بله کارهایش برعهده ماست.
در حال حاضر فقط یک تریلی سیار داریم؟
- بله.
ماجرای تریلی سیار قزوین چه بود؟ در ایام زلزلهی خراسان جنوبی در اخبار خواندم که یک تریلی سیار از قزوین برای اجرای تئاتر به استان خراسان جنوبی رفته است. مگر استانها هم تریلی سیار دارند؟
- الان استانها هم مجوز دارند که واحدهای سیار تئاتر راهاندازی کنند. منتها مینیتریلی هستند و کانکسی را به آن سوار کردهاند. کوچک است اما خوب است. چون حمل و نقلش راحتتر است. اگر بتوانند خوب آن را مدیریت کنند، کاراییاش حتی از تریلیهای سیار هم بیشتر خواهد بود. تریلی سیار کانون خیلی بزرگ است، اعزامش هزینهبر است.
تریلی سیار در هر سال چند برنامه دارد؟
- آثاری را که ما هر سال برای تولید اعلام میکنیم برای تریلی هم اعلام میکنیم. گروههایی که کارشان پس از بازبینی تایید میشود میتوانند از این امکان استفاده کنند. تریلی سیار گاهی هم به استانهای زلزلهزده اعزام میشود. مثلا پارسال تریلی را برای خراسان و تبریز فرستادیم. در سال 90 و 91 تمام نقاط مرزی کشور اجرا داشتیم و همهی استانهای مرزی کشور را سر زدیم و سه تا نمایش بود که به طور چرخشی در این استانها اجرا میشد. اما به هر حال این کارها هم باید پخته شود.
بله. لازم است که دقیق و حسابشده برنامهریزی شود. مثلا به این فکر کنیم که هر کاری در کدام نقطهی کشور اجرا بشود مناسب است.
- بله، دقیقا. انگشت روی نقطه حساسی گذاشتید.
چون گاهی حساسیتهای فرهنگی در منطقهای وجود دارد که باید رعایت شود. یا شناخت بچهها از مسایل و فرهنگهای مختلف، فرق دارد.
راستی برنامهای دارید که تریلیها را در تهران بیشتر کنید؟
- نه. استانهای دیگر در حال حاضر اجازه دارند که تریلی سیار داشته باشند. این تریلی هم به هر حال جزو برندهای کانون است و پیشگامی کانون را نشان میدهد. چون کانون نخستین ارگانی بود که اقدام به راهاندازی این تریلیها کرد و تئاتر را به میان مردم برد. از این جهت است که تریلی حفظ شده وگرنه ما که میدانیم 1 تریلی برای 31 استان کم است.
آن بحث تریلی استانی، در واقع میشود چیزی مثل کتابخانههای سیار؟
- بله؛ میشود مرکز تئاتر سیار. در سال جدید فقط با گروههای تئاتر تهران هم قرارداد نمیبندیم. مثلا اگر میخواهیم تریلی را به خوزستان بفرستیم اول از مدیر استان سوال میکنیم که در خود استان گروهی هست که توانایی اجرای نمایش داشته باشد یا نه. اگر بود، با خودشان قرارداد میبندیم.
میخواهیم تئاتر شهرستان را به حساب بیاوریم و ببینیم. چون این روزها خیلی تهرانیزه شدهایم و با این کارها میخواهیم به شهرستانیها هم امکان فعالیت بدهیم. نگاهمان تقویت تئاتر شهرستان است. گروه خوب که الزاما در تهران نیست. مثلا ما در گروهی در خراسان شمالی داشتیم که پارسال خیلی خوب درخشید.
از قدیم تئاتر کانون در مدارس حضور داشت. در یک دورهای مثل صدا و سیما، آموزش و پرورش هم مقاومتهایی نسبت به این قضیه نشان داد که البته دلیلش خیلی معلوم نبود. از طرف کانون پیگیری و تلاشی در این زمینه انجام شده؟ چون گاهی در شهرستان به خاطر ارتباط فردی مربی با مدیر یک مدرسه چنین اتفاقی میافتد. در سطح کلان برنامهی مشخصی برای بردن تئاتر در مدارس دارید؟
- نگاه وزیر جدید با وزرای قبلی متفاوت است. من در مصاحبهشان خواندم که خواسته بودند کانون وارد مدارس بشود.
میخواستم به همین نکته برسم که آقای حاجیبابایی در مصاحبه دیماهش گفته بود که کانون باید وارد مدارس شود و این حرفش هم تیتر یک اخبار شده بود. اما با وجود این همه اصرار در سطوح بالا، انگار در سطوح پایینتر مقاومتهایی وجود دارد.
- من وزارت آموزش و پرورش را مثل قوهی قضاییه میبینم. در قوهی قضاییه از بالا که دستوری میدهند در نهایت میگویند رای، رای قاضی است و قاضی خودش استقلال دارد. وزارت آموزش و پرورش هم همینطور است. مثلا در یکی از استانها مدیر آموزش و پرورش یک بخش اجازه نمیداد که بچهها در جشنوارهی تئاتر شرکت کنند. نامهنگاریهای فراوانی انجام شد و با مدیر کل آموزش و پرورش استان صحبت کردیم. اما مدیر بخش میگفت که مسوولیت این کار برعهدهی من است و من اجازه نمیدهم، حتی اگر شخص وزیر دستور بدهد!
در حال حاضر نگاه خود وزیر مساعد است. در دو جلسهای هم که من خمتشان بودم ایشان میخواستند که کانون وارد مدارس شود اما در عمل این اتفاق نمیافتد. مدارس اجازه نمیدهند و... باید راهکاری یافت تا این حرف وزیر عملیاتی شود. همکاری که روی کاغذ نمیشود؛ بلکه باید در عمل دیده شود. مشتریهای ما و آموزش پرورش مشترک اند. الان تریلی سیار که به یک روستا میرود، اگر به عکسهای برنامه نگاه کنیم میبینیم که 90 درصد تماشاچیها دانشآموز هستند. البته این مشکل در همه کشور وجود ندارد. بعضی مدیرها خوشفکر هستند و خودشان به تئاتر علاقه دارند. مثلا مدیری بود که هر روز به صورت خودجوش به ما زنگ میزد و بچهها را برای برنامههای ما از مدارس به کانون میآورد. این مساله به فضای فکری آدمها بر میگردد. چون قوانین روی کاغذ نوشته میشود اما ارتباطات انسانی حرف اول را میزند.
کمی هم به بخش رسانهای کار شما بپردازیم. وضعیت سایت مرکز شما چهطوراست؟
- بد نیست اما مرا راضی نمیکند.
به نظرم شروعش خوب بود، اما خوب ادامه پیدا نکرد.
- بله. چون به شدت کمبود نیروی انسانی داریم. همیشه ادامه از شروع مهمتر است.
به خصوص اینکه قابلیتهای خوبی در این سایت دیده شده بود و حیف است که خوب ادامه پیدا نکند.
- امیدواریم که بتوانیم آدمی را پیدا کنیم که کنندهی کار باشد و بتواند با استانها ارتباط خوبی بگیرد. پیگیر این قضیه هم هستیم.
از نشریات «پیرنگ» و «آبرنگ» چهخبر؟ ماهنامه هستند؟
- نه، فصلنامه هستند. اما من هنوز هم سر این حرف هستم که اگر کانون بستری برای ما فراهم کند و نیروی انسانی در اختیارمان قرار دهد، این نشریهها را وارد چرخهی مطبوعاتی حرفهای میکنیم. به خصوص اینکه جای چنین نشریاتی در حوزهی تئاتر کودک و نوجوان کشور به شدت خالی است.
یک انتقاد شخصی هم دارم؛ به نظرم مرکز آفرینشهای هنری و تئاتر کانون ارتباط خوبی با رسانهها ندارد.
- در واقع اصلا ندارد!
به هر حال لازم است که فعالیتهایی که در این حوزه انجام میشود دیده شود. تا فضای نقد برایش فراهم شود. اما این بخش کانون این ارتباط را کم دارد. در بخش اجرای تئاتر دیدم که هر تئاتری باید یک مدیر روابط عمومی داشته باشد. به نظرم این الزام از جانب شما بود؟
- بله.
خب این اتفاق خوبی است که میتواند تعمیم بیابد. چون هر تئاتری که اجرا میشود، اطلاعرسانی خوبی دارد.
- من علیرغم اینکه با دنیای مطبوعات بیگانه نیستم و در این عرصه کار کردهام، اما خودم روحیهی مصاحبه کردن زیاد و عکس گرفتن و... ندارم.
به نظرم تا یک جایی این قضیه خوب است، اما از یک جایی به بعد "فرد" باید کنار برود و سازمان دیده شود. وقتی که این اطلاعرسانیها انجام نمیشود، کارهای انجامشده دیده نمیشوند، و فضای نقد هم فراهم نیست.
- دوستی میگفت که فلان مدیر از سه ماه قبل از مدیر شدن مصاحبهی مطبوعاتی گذاشته اما شما طی این دو سال خیلی کم مصاحبه کردهاید. خب این ایراد کار من و نقطه ضعف شخصی من است و خودم به آن معترف ام.
پس فکر میکنم همین مصاحبه شروع خوبی باشد برای رفع این نطقه ضعف.
- امیدوارم.