پنجشنبه بیستم تیر 1387
سر گذشت درگذشت هادي
فصل مشترك دلدادگي هنرمندان استان
هنگام نقش آفريني به كمك اندام پر صلابتش و سحر صداي ملكوتي اش ، آنچنان گره خوردگي احساس و عاطفه اي در مخاطب ايجاد مي كرد كه به راستي اعجاب آور بود .
هادي را ار اوايل دهه هفتاد مي شناسم در گذر از همه اين سال ها در كالبدش روحي عصيانگر ديدم كه همواره از زمين و زمان شاكي بود و در پس چهره پرسشگرش ، شخصيتي استوار و عزمي راسخ نمايان بود .
هادي اسير وسوسه هاي زمين نبود و با آنكه دستش خالي بود اما چشمي سير داشت . وفا داري او به خانواده اش در دوران سلامت مثال زدني است و در دوران سخت جدال مرگ و زندگي ، صبر شكيبايي همسر هنرمندش ، در سهاي زيادي از نجابت و انسانيت در روزگار غربت انسان به ما آموخت .
يكي از دغدغه هاي هميشگي هادي توجه به پرورش حسام الدين عزيز بود او دلش مي خواست حسام كتابخوان شود و همواره به دنبال انتشارات كودكان بود . راستي هادي خود كتابخوان قابلي بود و البته در حوزه نمايش و شعر بيشتر ، و علاقه مشترك او با نگارنده علاوه بر شعر عكاسي نيز ، كه هر سال تاسوعا و عاشوراي زاهدان را در قاب عكس هايش ثبت مي كرد .
جسارت او در رك گويي ، خاطره مشترك همه دوستان است چنانكه براي بيان ديدگاهايش از هيچ كس هراسي نداشت و اصلا به مرض خود سانسوري مبتلا نبود .
هاد ي قلب همه را ربوده بود و در همه سال هاي سخت سرطان ، همه جور آدمي سراغ سلامتي او را مي گرفت و تراژدي مرگ او فصل مشترك دلدادگي هنرمندان استان شد . چنانكه مي توان اميدوار بود كه اگر انسان باشيم آنقدر ها هم غريب نيستيم .
در فراق هادي همه گريستند ، سياه پوشيدند و براستي صاحبان عزا چه كساني بودند ؟ هنر مندانه زيستن را پاداشي جز هنرمندانه رفتن نيست . در پس همه اين حرف ها حسرتي كه جانم را نيش مي زند استعدادسر شار فرزندان اين ديار است كه هادي يكي از آنهاست اگر غم نان و دغدغه هاي معاش مي گذاشت حق هادي بيش از اين ها بود و شگفتا كه در همه سال هاي مريضي كه پاهايش به سختي اندام تنو مندش را بر دوش مي كشيد هر گاه به هم رسيديم از همه چيز مي گفت و مي ناليد الا مريضي ! او نگران تئا تر استان بود و دغدغه هاي معاش هنرمندان آزارش مي داد . روانش شاد
این مطلب در روزنامه زاهدان شماره ۱۲۰۵ نهم تیر ۸۷ به چاپ رسید ه است

