تبليغاتX
روزگار سپری شده حسین موذن

یکشنبه سیزدهم بهمن 1387

بازداشتگاه شهرستان نهبندان

                                                                    
خبرگزاري فارس: كلنگ احداث بازداشتگاه شهرستان نهبندان به زمين خوردو عمليات اجرايي اين پروژه
 
 
                                  با اعتباری بالغ بر چهارصد میلیون تومان آغاز شد
 
                                  
 
                 ؟ ای کاش کلنگ احداث دانشگاه نهبندان به زمین خورده بود افسوس ؟ ؟ ؟ ؟      
نوشته شده توسط حسین موذن در 19:8 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم بهمن 1387

رابطه بستنی و شخصیت افراد

 

    جدی نگیرید فقط زنگ تفریحه

 

بستني پسته اي
   شنوندگان خوبي هستند . صبر و تحمل زيادي دارند و مشکلات را باشکيبايي پشت سر ميگذارند ، کمتر خشمگين ميشوند و افرادي هستند بسيار احساساتي . در درک مشکلات و موقعيتهاي ديگران به خوبي عمل ميکنند و به همين جهت روابط خوبي با اطرافيانشان دارند .


بستني گردويي
   دوستاران بستني گردويي منظم و محتاط هستند . اين کمال گران خيلي به جزئيات اهميت ميدهند و هيچ وقت از قوانين تخطي نميکنند . وظيفه شناسي ، اخلاق گرايي و محافظه کاري از ويژگيهاي بارز آنهاست . آنها از رقابت با ديگران بخصوص در ورزش لذت مي برند و دوست دارند هميشه رئيس باشند .


بستني کاکائويي
   اگر بستني مورد علاقه شما بستني کاکائويي است ، ميتوان گفت که سرزنده و خلاق هستيد . شمابه ندرت سعي مي کنيد هيجان و اشتياقتان را پنهان کنيد .شخصيت شما براي ديگران جالب است و در مهمانيها وجود شما فضا را شاد ميکند . کارهاي يکنواخت شما را کسل ميکند و از اينکه هميشه در مرکز توجه ديگران باشيد لذت ميبريد
بستني وانيلي
   اگر شما بستني وانيلي دوست داريد ، به احتمال زياد آدمي هستيد تنوع طلب ، شما اغلب اوقات بر اساس انگيزه‌هاي آني‌تان عمل ميکنيد و از ريسک کردن نمي ترسيد . از آنجا که توقعات زيادي از خودتان داريد ، اهداف بلندي هم براي خودتان تعريف ميکنيد . روابط نزديک خانوادگي براي شما لذت بخش است.
بستني قهوه
   اما اگر بستني با طعم قهوه را دوست داريد بايد بگويم که شما حافظه خوبي داريد . تقريباً هيچوقت اسمها و وقايع گذشته را فراموش نميکنيد . زياد به گذشته فکر ميکنيد و از مرور کردن خاطراتتان لذت ميبريد . تا حدي درون گرا هستيد و احساساتتان را به راحتي بروز نمي دهيد
بستني توت فرنگي
   اما آن دسته از دوستاني که به بستني توت فرنگي علاقه خاصي دارند ، خجالتي هستند واحساسات بسيار قوي دارند و به علاوه افرادي هستند دقيق ، مشکوک و خود راي . دوستداران بستني توت فرنگي کاملاً درون گرا هستند و معمولاً خودشان را به خاطر ضعفها و اشتباهاتشان سرزنش ميکنند
بستني موزي
   اما اگر طعم بستني موزي را به بقيه طعم ها ترجيح ميدهيد ، فردي هستيد آسان گير که به راحتي خودتان را با شرايط جدي تطبيق ميدهيد . دست و دلبازي ، صداقت و همدلي شما زبانزد خاص و عام است .


نوشته شده توسط حسین موذن در 22:19 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم بهمن 1387

براي كودكان كناركي افتتاح شد مركز فرهنگي كانون، كنار ساحل نيلگون درياي عمان

          گشایش 5 مركز فرهنگي، هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در استان سيستان و بلوچستان جشن بچه‌هاي اين استان را در سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي تكميل مي‌كند.
 
 
 
                                           
  
 
به گزارش روابط عمومي كانون، روز 10 بهمن و در آستانه دهه فجرانقلاب اسلامي كودكان شهر كنارك آغاز به كار مركزي را جشن گرفتند كه درب‌هاي آن به سوي ساحل نيلگون درياي عمان باز مي‌شود.
 اين مركز نخستين مركز كانون در اين بندر جنوبي ايران است كه در ميان شور و شادي بچه‌ها و سرودخواني و اجراي مسابقه و نمايش طنزي با عنوان «قندي» گشايش يافت.
 افتتاح اين مركز مقدمه‌اي براي گشايش مراكز جديد كانون در شهرهاي زاهدان (مركز شماره 4)، خاش (مركز شماره 2)، بمپور و اديمي است كه روزهاي دهه فجر امسال به بهره‌برداري خواهد رسيد.
 كانون استان سيستان و بلوچستان در عين حال با حضور مديرعامل كانون و مسؤولين استاني روز 15 بهمن آيين جداگانه‌اي را براي گشايش اين مراكز برپا خواهد كرد ضمن اين كه سالن سينماي كودك  شهر زاهدان نيز در محل مجتمع كانون با بيش از 250 صندلي و تجهيزات نمايش فيلم و اجراي تئاتر و نگارخانه دايمي كانون استان جنب مركز شماره 1 كانون واقع در خيابان آزادي نيز در همين روز گشايش خواهد يافت.
 بر اساس اين گزارش در مراسم افتتاح مركز كانون بندر كنارك، فرماندار اين شهر ضمن ابراز خرسندي از ايجاد اين مركز فرهنگي هنري گفت: «در نگاه حضرت امام خميني(ره) هدف از اين انقلاب تربيت انسان‌ها براي بهتر زيستن بود هدفي كه در مراكزي مثل كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان تحقق مي‌يابد و ان‌شاالله كه مربيان كانون اين وظيفه مهم را به خوبي ايفا نمايند.»
 سجادي ضمن تأكيد بر اين نكته كه همه مسؤولين شهري بايد در جهت دست‌يابي به اهداف عالي فرهنگي به كانون اين شهر كمك كنند، دستور وصل خط تلفن مركز را صادر كرد كه تا پايان همين جلسه اين امر محقق شد.
 گفتني است مركز كانون كنارك در زميني به مساحت 1300 و با زير بناي 500 مترمربع و از محل اعتبارات استاني تأسيس شده است و از اين پس كودكان كناركي مي‌توانند از امكانات فرهنگي و هنري آن مانند كتابخانه، سالن مطالعه، كارگاه سفال و نقاشي و سالن نمايش آن استفاده كنند.
نوشته شده توسط حسین موذن در 18:47 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم بهمن 1387

 

 

                                           

 

این هم مختصر زیست نامه عباس باقری شاعر بلند آوازه سیستان به نقل از سایت انجمن

شاعران ایران     انجمن شاعران ایران

نام: عباس
نام خانوادگي: باقري
سال تولد:1334
محل تولد: زابل


و بعد...
او فارغ التحصيل مقطع كارشناسي زبان و ادبيات فارسي است. ازشانزده سالگي به شعر گفتن پرداخت.شعرهايش تا كنون به صورت پراكنده درنشريات مختلفي مثل روزنامه هاي كيهان و اطلاعات و مجلات رودكي, زن روز, جوانان و كيهان فرهنگي, كتاب صبح, طلايه, سوره, ادبستان, اهل قلم, مجله شعر و ... انتشار يافته است. همچنين عباس باقري گاهي به نوشتن نمايشنامه مقاله و نقد شعر و ادبيات هم پرداخته است.
او درمشاغلي چون كارمند سازمان تامين اجتماعي, مسئول كتابخانه عمومي دانشگاه آزاد واحد زاهدان, مسئول شوراي نويسندگان راديو زاهدان سيستان و بلوچستان و كارمند مركز اسناد ملي زاهدان خدمت كرده است.



آثار
تبعيد در آفتاب(1362), تكيه بر زخم(1365), صبح در پرگار(1368),ايوب در باد(1369), باران تلخ(1371), خانه سرودها(1376),زخم هاي زيتوني(1378), خنده بر خون(زندگي نامه شهداي استان سيستان و بلوچستان),سفر سوختن(زندگي نامه شهداي استان سيستان و بلوچستان),از هيرمند تا اروند(زندگي نامه شهداي استان سيستان و بلوچستان),گزيده ادبيات معاصر(نيستان/1379) و قطعه هاي برگزيده به فرانسه(1992)


و چند شعر ازمجموعه سنگ و سرنا


1
تَركَ برمي دارد
 به آواز ِآخرين كبوتر چاهي
و دركنار تنهايي اش
آرام مي چكد
سنگ كدر.


2
در غبار ِرؤياهاش فرو رفته است 
                                      سنگ
و عنكبوت ساليان
بر پوسته ي خاكستري اش 
                    خط مي كشد
در هياهوي راسوها.


3
در سايه روشن ِاندوه
با پيشاني شكسته به خواب رفته است 
                                                  سنگ
وشقيقه هاش
در ميانه ي رؤيا ، نارام مي تپد
درست به دقيقه ي پرنده ريزان.


4
به حاجات ِ بر نيامده 
            انديشه مي كند
قصّاب
بر پله هاي سنگ ِ قربانگاه.


5
ايستاده
     در گذر گاه بادها
               - به سال نوري-
         سنگ:
 - اي كاش مانند آدميان بودم
با تكه سنگي در مشت .



6
سنگ
خون ِگسِ پرنده مي نوشد
چاقو
خوناب سنگ.


*
اي كاش
        پرنده واري بودم
حتي به سايه ي سنگي .


7
به جٌرم ِ نسبت ِ اجدادي اش,
                    با رود          
چقدر مزرعه ي سنگ را ،
                        شيار زند
           توفان  كينه توز ؟!


8
گِرد بادِ شن
هاله ي سرِ شكوفه ي پريده رنگ
آه اي مسيح شعله ور
اي رسولِ نطفه در جنين ِ سنگ ....


9
برگِ بيدي را مي ماند
در گذار توفان
سنگِ پيري كه به آواز ِپرستوها
                   عادت كرده است.


10
چقدر باد ...؟!
مگر پرنده ي توفان خوار
دوبال ِ شعله ورش را نبسته به هم ؟
كه از هزاره اول
هنوز بر سرِ ما سنگ و بال مي بارد.


11
در رعشه ي نجيب كمرگاهش
به پا جوش هاي نخل مي انديشد
                                 سنگ                    
واز پرنده خواني
شفاف مي شود.


12
باران ِسنگ
           از بال هايش چكه مي كرد
وقتي خبر آورد
از داروغه ي توفان ِ شبگرد.

نوشته شده توسط حسین موذن در 17:53 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم بهمن 1387

نگاه حیرت انگیز اديسون به زندگی

ا

اديسون در سنبن پيري پس از كشف چراغ برق يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار مي رفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد. اين آزمايشگاه بزرگترين عشق پيرمرد بود

هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود

 در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموران فقط جلو گيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است

آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود

پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن پيرمرد منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با تعجب ديد كه پير مرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند

پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر ميبرد

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي

مي بيني چقدر زيباست! رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟  حيرت آور است!  من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است!       

واي ! خداي من، خيلي زيباست!  كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد.   كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت.  نظر تو چيه پسرم؟

پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟

چطـور مي تواني؟ من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد

در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكــر مي كنيم. الان موقع اين كار نيست

به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!

 توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع نمود........

 

نوشته شده توسط حسین موذن در 16:16 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم بهمن 1387

منوچهر نیستانی

 

منوچهر نیستانی در سال 1315 در کرمان زاده شد و در سال 1360 در تهران بر اثر سکته قلبی درگذشت.وی علاوه بر سرودن شعر، دست اندرکار پژوهش های ادبی بود و به ترجمه نیز دست می زد. از دفترهای شعر او، جوانه، خراب، دیروز،... معروف است. برگزیده اشعاری دارد که نامش دو با مانع است و در 1369 منتشر شده است.منبع: بی بی سی

 

بهار من                                                                               


گفتند زندگی
بار دگر به روی تو لبخند می زند
و ای شاعر رمیده دل، افسون نوبهار
بار دگر به پای دلت بند می زند


 این هم بهار
خنده شیرین روزگار
پس کو قرار بخش دل بی قرار من؟
پا می نهم به راه
به امید مهر یار
ای وای بر من و بر دل امیدوار من


سالی دگر گذشت و دریغا که من ز عمر
جز خاطرات تلخ، بری بر نداشتم
در دل نشاندم اخگر عشقش به اشتیاق
بیچاره من که چاره دیگر نداشتم


 لبخنده بهار نخنداندم، که من
لبخنده های دلکش او را ندیده ام
بیزارم از نسیم نوازشگر بهار
چون تا کنون نوازش او را ندیده ام


سال گذشته گرچه به غم سوختم، ولی
دیگر در آرزوی نگاهی نسوختم
بی اختیار دل به خیالی نباختم
هر دم در این خیال به راهی نسوختم


 
امسال، چشم من
دنبال چشم غم زده غم زدای اوست
ور با همه رمیده دلی زنده مانده ام
تنها برای اوست.

اما اگر بهار نیاید ...


 

با آن که حرفهای مرا باد
با ابرهای سوخته پرواز می دهد
با لحظه های من همه مغموم
در شهرتان غریب رها میکنم هنوز
این حسرت
این ترانه معصوم
ای با شبم نشسته چو مهتاب
با من سخن بگوی نه با ابر
در اشک من نگر نه به مرداب
با خود به دوردست غروبم ببر که باز
قلبم ز هیبت شب گریه کرده ساز
خرداد را به شادی گشتن
در باغ چشمهای تو خواهم من
در باغ چشمهای تو می خواهم
شعر و شکوفه خرمن خرمن
اما اگر بهار نیاید...!
ای با شبم نشسته چو مهتاب
افسوس حرفهای مرا باد
با ابرهای سوخته پرواز می دهد
با لحظه های من همه مغموم

         همیشگی

شب می رسد ز راه , راه هميشگی
شب , با همان ردای سياه هميشگی
ترديد, در برابر, بد, خوب,نيستی
چشمت چراغ سبز و, سه راه هميشگی
عاشق شدن گناه بزرگيست- گفته اند -
ماييم و ثقل بار گناه هميشگی!
می بينمت که صيد دل خسته می کنی
با سحر چشم-مهر گياه هميشگی-
ای کاش می شد آن که به ره باز بينمت
با شرم و ناز ونيم نگاه هميشگی!
نازت نمی کشم که لگد مال هرکسی
ماهی, ولی دريغ نه ماه هميشگی
بری بونس هلالی من - می خورد تو را -
شب - ماهی بزرگ سياه هميشگی!
با بی ستاره های جهان گريه کرده ام
يک آسمان ستاره گواه هميشگی
تا راز دل بگويم در خويشتن شدم
سر برده ام به چاه, به چاه هميشگی

نازت نمی کشم که لگد مال هر کسی
ماهی, ولی دريغ! نه ماه هميشگی!
خرگوشکم به شعبده می آورم برون
خرگوش ديگری ز کلاه هميشگی
موی تو خرمنی ست طلايی, به دست باد
در چشم من, جهان, پر کاه هميشگی
آرامش شبانه مگر می توان خريد؟
با سکه قديمی ماه هميشگی
يک باغ, بی ترنم مرغان در قفس
سوغات روز,روز تباه هميشگی
حيف از غزل - که تنگ بلور است - پر شود
با اشک گرم و سردی آه هميشگی!


  

نوشته شده توسط حسین موذن در 16:5 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم بهمن 1387

خسته

" خسته "

 

از زندگي از اين همه تكرار خسته ام

 
 از هاي و هوي كوچه و بازار خسته ام


دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه


امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام


دل خسته سوي خانه تن خسته مي كشم


 آوخ ... كزين حصار دل آزار خسته ام


 بيزارم از خموشي تقويم روي ميز


 وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام


 از او كه گفت يار تو هستم ولي نبود


از خود كه بي شكيبم و بي يار خسته ام


 تنها و دل گرفته و بيزار و بي اميد


 از حال من مپرس كه بسيار خسته ام

 

محمد علی بهمنی

 

نوشته شده توسط حسین موذن در 15:36 |  لینک ثابت   •