روزگار سپری شده حسین موذن
یکشنبه نهم فروردین 1388
بیاد پدر
سومین بهار هم بدون پدر گذشت دریغا که قدر آن انسان بزرگ و فرهیخته را ندانستیم
|
شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خيال خواب از سرم به نغمه مرغي پريده بود |
|
در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت روياي عمر رفته مرا پيش ديده بود |
|
در عالم خيال به چشم آمدم پدر کز رنج چون کمان قد سروش خميده بود |
|
موي سياه او شده بود اندکي سپيد گفتي سپيده از افق شب دميده بود |
|
از خود برون شدم به تماشاي روي او کي لذت وصال بدين حد رسيده بود |
|
دستي کشيد بر سر و رويم به لطف و مهر يکسال ميگذشت پسر را نديده بود |
|
ياد آمدم که در دل شبها هزار بار دست نوازشم به سر و رو کشيده بود |
|
چون محو شد خيال پدر از نظر مرا اشکي به روي گونه زردم چکيده بود شعر از سياوش کسرايي |
نوشته شده توسط حسین موذن
در 15:50 | لینک ثابت
•

